ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٦٩ - بحث روايتى(روايتى در باره داستان ناقه صالح و كشتن آن و هلاكت قوم ثمود)
تحويل مىداد و هيچ صغير و كبيرى نمىماند كه در آن روز از شير آن ننوشد و چون شب تمام مىشد صبح كنار آن آب مىرفتند و آن روز را از آن آب استفاده مىكردند و شتر هيچ از آن نمىنوشيد مدتى- كه خدا مقدار آن را مىداند- بدين منوال گذراندند.
و بار ديگر سر به طغيان برداشته، دشمنى با خدا را آغاز كردند، نزد يكديگر مىشدند كه بياييد اين ناقه را بكشيم و چهار پايش را قطع كنيم تا از شر او راحت بشويم، چون ما حاضر نيستيم آب محل يك روز مال او باشد و يك روز از آن ما، آن گاه گفتند: كيست كه كشتن او را به گردن بگيرد و هر چه دوست دارد مزد دريافت كند؟ مردى احمر (سرخ روى) و اشقر (مو خرمايى) و ازرق (كبود چشم) كه از زنا متولد شده و كسى پدرى برايش نمىشناخت به نام قدار كه شقيى از اشقياء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود، داوطلب شد اين كار را انجام دهد، مردم هم مزدى برايش معين كردند.
همين كه ماده شتر متوجه آب شد، قدار مهلتش داد تا آبش را بنوشد، حيوان بعد از آنكه سيراب شد و برگشت قدار كه در سر راهش كمين كرده بود برخاست و شمشيرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولى كارگر نيفتاد، بار ديگر فرود آورد و او را به قتل رساند، ناقه به پهلو به زمين افتاد و بچهاش فرار كرد و به بالاى كوه رفت و سر خود را به سوى آسمان بلند كرد و سه بار فرياد بر آورد.
قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاحها را برگرفتند و كسى از آن قوم نماند كه ضربتى به آن حيوان نزند و آن گاه گوشت او را بين خود تقسيم كردند و هيچ صغير و كبيرى از آنان نماند كه از گوشت آن حيوان نخورده باشد.
صالح چون اين را ديد به سوى آنان رفت و گفت: اى مردم! انگيزه شما در اين كار چه بود و چرا چنين كرديد و چرا امر پروردگارتان را عصيان نموديد؟ آن گاه خداى تعالى به وى وحى كرد كه قوم تو طغيان كردند و از در ستمكارى ناقهاى را كه خداى تعالى به سوى آنان مبعوث كرده بود تا حجتى عليه آنان باشد، كشتند با اينكه آن حيوان هيچ ضررى به حال آنان نداشت و در مقابل، عظيمترين منفعت را داشت، به آنان بگو كه من عذابى به سوى آنان خواهم فرستاد و سه روز بيشتر مهلت ندارند اگر توبه كردند و به سوى من بازگشتند من توبه آنان را مىپذيرم و از رسيدن عذاب جلوگيرى مىكنم و اگر هم چنان به طغيان خود ادامه دهند و توبه نكنند و به سوى من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد.
صالح نزد آنان آمد و فرمود: اى قوم! من از طرف پروردگارتان پيامى برايتان آوردهام، پروردگارتان مىگويد، اگر از طغيان و عصيان خود توبه كنيد و به سوى من بازگشته، از من طلب