ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٥٥ - ١ - عاد، قوم هود قوم عاد، تكذيب هود و نزول عذاب
بخواهد عفو مىكند و مىآمرزد، به راستى كه خداى تعالى منزه و متعالى است.
مؤلف: توضيح اين حديث در سابق گذشت و در روايات وارده از ائمه اهل بيت (ع) نيز آمده كه خانهها و بلاد قوم عاد در بيابان بود و داراى زراعتى گسترده و باغهاى خرما بودند، عمرهايى طولانى و هيكلهايى بلند داشتند و بتان را مىپرستيدند، خداى تعالى جناب هود (ع) را به سوى آنان مبعوث كرد تا به اسلام و خلع شركائى كه براى خدا درست كرده بودند دعوتشان كند، مردم زير بار نرفته و به آن جناب ايمان نياوردند، در نتيجه خداى تعالى آسمان را از باريدن باران بر آنان بازداشت، هفت سال باران بر آنان نباريد تا دچار قحطى شدند ...[١].
مساله نيامدن باران براى قوم عاد از طرق اهل سنت از ضحاك نيز روايت شده كه او گفته است: سه سال باران نباريد، هود به مردم فرمود: (اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً)- از پروردگارتان طلب مغفرت نموده پس از شرك ورزيدن توبه كنيد تا خدا باران را به سوى شما گسيل دارد اما آنها زير بار نرفتند و هم چنان به شرك خود ادامه دادند.[٢] و در سابق خود نيز گفتيم كه آيات مورد بحث خالى از اشاره به چنين وضعى نيست.
اين را هم بايد دانست كه روايات در باره داستان هود و عاد بسيار وارد شده اما مشتمل بر امورى است كه به هيچ راهى نمىتوان اصلاحش كرد، نه از طريق قرآن كريم و نه از طريق عقل و اعتبار، و به همين جهت از ذكر آن روايات صرفنظر كرديم.
و نيز اخبارى ديگر از طرق شيعه و اهل سنت آمده كه بيانگر وضع باغى است كه در اين قوم بوده و مردى به نام شداد پادشاه آنان آن را پديد آورده بودند و اين روايات همان است كه در تفسير آيه شريفه(إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ)[٣] وارد شده و به زودى در تفسير سوره فجر در باره بى اعتبار بودن آن روايات بحث خواهيم كرد. ان شاء اللَّه تعالى.
گفتارى پيرامون داستان هود (ع)
١- عاد، قوم هود [قوم عاد، تكذيب هود و نزول عذاب]
: اما قوم او مردمى عرب از انسانهاى ما قبل تاريخ بوده و در جزيره
[١] تفسير برهان، ج ٢، ص ٢٢٣.
[٢] الدر المنثور، ج ٣، ص ٣٣٧.
[٣] به اهل ارم كه صاحب قدرت و عظمت بودند چگونه كيفر داد، در صورتى كه مانند آن شهر در استحكام و بزرگى و نعمت در عالم نبود؟ سوره فجر، آيه ٧ و ٨