ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤١٦ - ٦ - وثنيت برهميه
قرنها بدين منوال گذشت كه ناگهان صدايى به دو گوشش خورد و صداى نامبرده، او را كه در حال چرت زدن و انديشيدن بود به خود آورد و به او گفت كه: هوش و گوشت با باغادان باشد- باغادان لقب برهم است- ناگهان باغادان را ديد كه به شكل يك مرد داراى هزار سر در آمد، برهما در برابر او به سجده افتاد و او را تسبيح گفت، كه در اثر تسبيح برهما، دل باغادان باز شد و نور را از هيچ و پوچ بيافريد و ظلمت را از بين ببرد و حالت هست شدن خود و يا هست شدن او و ساير كائنات را براى بندهاش برهما به شكل جرثومههايى داراى پوشش اظهار كرد و به او نيرويى بخشيد كه بتواند با آن نيرو و جرثومهها را از آن پوشش خارج سازد.
برهما صد سال الهى كه هر سالش سى و شش هزار سال شمسى است به دقت و مطالعه پرداخت كه چگونه كار را شروع و از كجا آغاز كند، بعد از گذشت اين مدت، كار خود را آغاز كرد و ابتدا هفت آسمان را خلق كرد كه به زبان برهمائيان سورغة ناميده مىشود، و آن هفت آسمان را با اجرامى نورانى كه اين قوم به آنها ديقانه مىگويند روشن ساخت، آن گاه مريثلوكا يعنى مقر مرگ و سپس زمين، و ماه آن را بيافريد، آن گاه مساكن هفتگانه زمين را كه به زبان سنسكريت تبالة ناميده مىشود را خلق كرد، و آن مساكن را به وسيله هشت گوهر كه هر يك بر روى سر مارى جاى داده شده روشن ساخت.
پس آسمانهاى هفتگانه و مساكن هفتگانه عبارتند از عوالم چهاردگانه كه در ميثولوژياى هندى مصطلح است.
آن گاه به آفرينش جفتهاى هفتگانه پرداخت تا او را در كارهايش يارى دهند كه ده فرد از آنها يكى به نام مونى و نه تاى ديگر آنها به نام ناريدا اونوردام از مساعدت وى امتناع ورزيده و بر تاملات دنيوى اكتفاء كردند، برهما چون چنين ديد با خواهرش ساراسواتى ازدواج كرد، و از او صد فرزند گرفت، و نام بكر، دكشا بود كه صاحب پنجاه دختر گرديد و سيزده نفر از آنان با كاسيابا كه احيانا او را برهمان اول نيز مىنامند ازدواج كردند، و اين كاسيابا همان است كه براى برهما فرزندى درست كرد به نام مارتشى .
و يكى از آن دختران نامبرده كه نامش أديتى بود ارواح منيره را بزاييد، كه به آنها ديقانه گويند، و اين ارواح، همانهايى هستند كه ساكن در آسمانها بوده و خيرات را انجام مىدهند، و اما خواهرش ديتى جمع بسيارى از ارواح شريره را زاييد، كه نام آنها داتينه و يا اسورة است كه در ظلمتها منزل گزيده و تمامى شرور عالم به آنها منتهى مىشود.
و اما كره زمين تا اين زمان خالى از سكنه بود، بعضى از برهمائيان مىگويند برهما مانوسويامبوقا را از درون نفس خود خارج كرد، ولى بعضى ديگر مىگويند مانوسويامبوقا