ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٦٠ - مراد از توفيه اعمال(اعمال آنان را به آنان بر مىگردانيم) و بيان اينكه نتيجه عمل تابع اسباب و عوامل پديد آورنده عمل است
دنياى او را اصلاح مىكند، از مال و جمال و جاه، و يا بهتر شدن وضعش، عملش آن نتيجه را مىدهد، البته در صورتى آن نتيجه را مىدهد كه ساير اسبابى كه در حصول اين نتيجه مؤثرند مساعدت بكنند، و عملى كه به اين منظور انجام شده نتايج أخروى را ببار نمىآورد، زيرا فاعل آن، قصد آن نتايج را نداشته تا آن نتايج به دستش بيايد، و صرف اينكه عملى ممكن است و صلاحيت دارد كه در طريق آخرت واقع شود كافى نيست و رستگارى آخرت و نعيم آن را نتيجه نمىدهد، مثلا احسان به خلق و حسن خلق (هم مىتواند به نيت دوستيابى و جاهطلبى و نان قرض دادن انجام شود، و هم به نيت پاداش اخروى و تحصيل خوشنودى خداى تعالى) اگر به نيت خوشنودى خدا انجام نشود باعث اجر و پاداش اخروى و بلندى درجات نمىشود.
به همين جهت است كه مىبينيم بعد از جمله مورد بحث فرموده:(أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ)، و خبر داده كه آنان وقتى وارد در حيات آخرت مىشوند، وارد در خانهاى مىشوند كه حقيقت و واقعيتش آتشى است كه تمامى اعمال دنيايى آنان را مىخورد، آن طور كه آتش هيزم را از بين مىبرد، خانهاى كه آنچه در نظر اين دنياپرستان زيبا و مايه خرسندى بود نابود مىسازد و آنچه را كه كردند بى نتيجه و خنثى مىنمايد. آرى دار آخرت چنين واقعيتى دارد و به همين جهت در جاى ديگر قرآن آن را دار البوار: خانه هلاكت و نابودى ناميده مىفرمايد:(أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها)[١]. با اين بيان روشن مىشود كه هر يك از دو جمله(حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها)، و(وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ) به نوعى مفسر و بيانگر جمله(أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ) مىباشند.
آنچه تا اينجا گفته شد دو نكته را روشن ساخت: نكته اول اينكه، مراد از توفيه اعمال و پرداخت كامل اعمال به آنان، پرداخت كامل نتايج اعمال آنان و رساندن آثارى است كه اعمالشان به حسب نظام اسباب و مسببات دارد، نه آن نتايجى كه خود آنان از اعمالشان در نظر داشتند، و به اميد رسيدن به آن نتايج، زحمت اعمال را تحمل كردند، دليلش هم اين است كه در اين نشاه از هر عملى آن نتيجهاى عايد صاحب عمل مىشود كه همه اسباب و عوامل دستاندركار آن عمل، براى آن عمل معين كردهاند، نه آن نتيجهاى كه صاحب عمل در نظر
[١] آيا نديدى افرادى را كه نعمت خداى را به جاى اينكه مبدل كنند بر نعمتى آخرتى، مبدل كردند به كفر، و اطرافيان خود را به دار البوار كشاندند، به جهنمى كه افروختهاش مىسازند. سوره ابراهيم، آيه ٢٨ و ٢٩