ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٥٢ - طرح اين اشكال كه صرف ناتوانى بشر از آوردن مثل قرآن، دليل بر آن نمىشود كه قرآن از ناحيه خدا است و پاسخ بدان
فضايل ديگرند، اين صفات كمال داراى مراتبى متفاوت و مختلفند، بعضى از مردم در داشتن يكى از اين فضايل برتر از بعض ديگرند، و چون چنين است قهرا اين فضايل مرتبهاى خواهد داشت كه فوق همه مراتب ديگر باشد، مرتبهاى كه نهايت درجهاى باشد كه نفس بشر بتواند به آن برسد.
پس، هر صفتى از صفات كمال كه فرض شود در بين انسانها فردى پيدا خواهد شد كه عالىترين درجه آن را داشته باشد، درجهاى كه هيچ كس ديگرى آن درجه را نداشته و همسنگ او در آن كمال نباشد.
و اين معنا قابل انكار نيست و ضرورى است كه بين عموم افراد بشر كسى يافت خواهد شد كه از همه بشر بليغتر يا نويسندهتر يا شجاعتر يا سخىتر باشد همانطور كه فردى يافت مىشود كه از عموم بشر بلندقامتتر و يا سنگين جثهتر باشد، وقتى چنين است چرا جايز نباشد كه رسول خدا ٦ همان فردى باشد كه از همه مردم فصيحتر و بليغتر بوده و قرآن كلام خود او باشد كلامى كه احدى نتواند در مقام معارضه با او برآيد، و كلامش در موقفى باشد كه براى احدى از افراد بشر جاى پايى در آن موقف نباشد؟ بنا بر اين، صرف ناتوانى بشر از آوردن مثل آن كلام دليل نمىشود بر اينكه كلام او از ناحيه خداى تعالى بوده و ساخته دست بشر نيست، زيرا ممكن است ساخته بشرى باشد كه مختص به آن جناب بوده و ديگران از آوردن چنان كلامى محروم باشند.
اين چكيده آن ايرادى است كه گفتيم ممكن است كسى وارد كند، و دافع اين احتمال اين است كه: هر چند صفات بشرى كه افراد در باره آن، مورد مقايسه قرار گرفتهاند در فردى بيشتر از فرد ديگر و يا كمتر از فرد ديگر يافت مىشود، و ليكن اين صفات هر چه باشد موهبتى است كه اگر طبيعت بشرى افرادى را برخوردار از آن مىسازد به خاطر استعدادى است كه خدا در آن طبيعت، و يا به عبارتى در طبيعت آن فرد نهاده، و چنان نيست كه بدون هيچ منشاى و به صرف تصادف در آن فرد پيدا شود.
و چون چنين است هر صفتى كه در فردى از افراد فرض شود كه مختص به او باشد و كسى به پايه او نرسد تا چه رسد به اينكه از او برتر باشد، بالآخره منشاى دارد كه ديگران مىتوانند با تمرين مستمر و رياضت پىگير آن اعمالى كه فرد مورد نظر با آن محتوا انجام مىدهد انجام دهند، و در پارهاى اعمال از او تقليد كنند تا به تدريج مثل او شوند، و اگر نتوانستند در همه خصوصيات تنه به تنه او بزنند حد اقل در بعضى از كمالاتش مثل او شوند، و آنچه براى فرد نابغه باقى مىماند اصالت و سبقت و پيش كسوتى باشد، مثلا حاتم طائى هر چند