صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٩٩
ما آزادى مىخواهیم، تنفر از اینکه ما در تحت رهبرى و نمىدانم در تحت ذلت کشورهاى چیز باشیم براى شکممان. باید ملت این را احساس کند که ما عروسک خارجى را نمىخواهیم که به ما عروسک بدهید و ما خودمان را تسلیم کنیم. ما این زرق و برق خارجى که برایمان بیاید نمىخواهیم، ما مىخواهیم مستقل باشیم خودمان درست کنیم. اگر این را ملت احساس کرد، هیچ وقت این آزادى و این استقلال را از دست نمىتواند بدهد، هیچ وقت به آن طمع نمىکنند. همه طمعها این است که توجه کنند، این را با او دعوا بدهند، این قاضى را با آن قاضى، این حاکم را با آن حاکم، آن استاندار را با آن استاندار، مردم را با آنها، امام جمعهها را با مردم، مردم را با امام جمعهها، از این حرف ها. اگر این مسائل پیش بیاید، بترسید که به زودى خداى نخواسته عنایات خدا از ما سلب بشود و ما برگردیم به همان حال فضاحتى که آنوقت بود، به حالى که جوانهاى ما را مىبردند تا بکلى تباه کنند، مىبردند تا تمام حیثیت انسانى را از آنها بگیرند. و اگر انشاءالله همین طورى که شما بیدار هستید، همین طورى که توجه به مسائل دارید، همین طورى که توجه به امور الهى دارید، همین طورى که توجه دارید که دشمنهایتان کى هستند، توجه دارید که دوستهایتان کى هستند، اگر اینطور پیش بروید، بدون اینکه جنگى باشد و بدون اینکه نزاعى باشد، کسى با شما چیز نمىکند. این هم که مىبینید یک گوشه کشور ما فرض کنید جنگ واقع شد و دو سال هم هست که آنهمه هم به ما و خودشان ضرر زدهاند، براى اینکه یک دیوانهاى پیدا کردهاند، یک نفر آدم که نفهمید چه مىکند. الان هم آنطورى که در روزنامهها بوده (من نمىدانم صحت و سقمش را) الان هم مىگویند که این آدم به واسطه اینکه شکست خورده و باید فرار کند، بنا دارد که مخازن خودشان را از بین ببرد و از این آدم بعید ندانید شما. اما اشخاص متفکر، اشخاص متوجه، فرض کنید که همین دولتهاى ابر قدرتى ملتفت مسائل هستند، آنها هیچ وقت خودشان نمىآیند در میدان، آنها همیشه از این حیوانات را وا مىدارند که بریزند به جان هم اینها و از بین ببرند اینها را. و ما باید ایستادگى کنیم و این توجه را داشته باشیم که شما خیال نکنید که جنگ است و ما سختى جنگ داریم. آقا! شما هر کدامتان ادراک کرده باشید، این جنگى که در دنیا پیدا شد، جنگ ثانى، این جنگ دوم، جنگ اولش را هم من یادم هست، اما این جنگ دومى که بسیارى از شما یادتان هست، این جنگ با اینکه به ما هیچ ارتباط نداشت، ما داخل جنگ نبودیم، ما هیچى، کنار بودیم، در عین حال به واسطه همین جنگ، ایران قحطى شد، در ایران نان پیدا نمىشد، یک چیزى بود سیاه، مثل این عباى من سیاه بود، یک چیز اینطور قلمبهاى مىدادند به مردم. یک دانه نان سنگکى شما در تهران پیدا نمىکردید. در قم که ما بودیم، تمام دکانها بسته شده بود و هیچ پیدا نمىشد. امروز بحمدالله نعمت مىبینید دارد. مىگویید گرانى است، شما یک توجهى به سایر جاها بکنید. کجا گرانى نیست؟ قبول دارم که باید گرانى را جلویش را بگیرند، قبول دارم که باید زحمت بکشند، اما یک دولتى است که با تمام کوشش دارد زحمت مىکشد و خدمت مىکند، حالا یک دسته فاسق غرغر مىکنند براى اینکه حکومت دست آنها نیفتاده است و دست یک آدمهایى صحیح افتاده است. خوب آنها حسابشان علیحده است ملت ما که حسابش این نیست، ملت ما حسابش این است که ببیند که این دولت کارش