صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٤٧
ما صلح الهى را مىخواهیم، نه صلح صدامى را
آن صلحى که ما مىخواهیم، امثال صدام یا حسین یا حسن کجائى، نمىتوانند بفهمند چى است. آنها صلحها را مثل صلحهائى مىدانند که در زمانهاى سابق، دولتها با هم صلح مىکردند، در عین حالى که صلح مىکردند باطن شان در جنگ بود که چه وقت فرصت پیدا بکنند و بچاپند همه را. آنهائى که در نظرشان است، در جنگ عمومى دوم، بعد از آنکه یک دسته بر دسته دیگر با هم چیره شدند و شوروى و انگلستان هم با هم بودند در آنوقت، چرچیل اعتقادش این بود که حالائى که ما طرف را شکست دادیم حمله کنیم به اینهائى که همراه ما بودند، به شوروى حمله کنیم. مجلس جلویش را گرفت براى اینکه آنها هم، نه اینکه نمىخواستند، آنها مىدیدند که ممکن است شکست در آن باشد. اینها وضع صلح شان اینطورى است. صلح صدامى این سنخ صلح است، نه صلح شماست که اسلامى است و واقعاً صلح را مىخواهید. ما از روز اولى که به ما هجوم شده است و ما به دفاع برخاستیم، یک افرادى در مملکت ما زمامدار بودند که اینها همه صلح را مىخواستند، لکن نه صلح صدامى را، صلح انسانى را، صلح الهى را، اینها مىخواستند که وقتى که با یک کشورى صلح کنند همانطورى که با اهالى آن کشور اینها برادر هستند با آن دولت آن کشور هم برادر باشند. لکن با کى ما برادر باشیم؟ با کسى که آن هم در هجومش و آنهمه جنایاتش مىگوید من صلح طلبم؟ در مصاحبهاى که اخیرا کرده است (حرفهاى اخیر این خیلى تماشائى است) مصاحبهاى که همین اخیر، شاید امروز به من رسید، یکى از حرفهایش این است که ما از اسلام و دین و دنیاى اسلامى دریافتى کردیم که دیگران نکردند، دریافت ما این است که باید تجاوز نکنیم به کشور دیگر. شما ببینید چه قدرتى لازم است و چه قلبى باید در باطن یک همچو آدمى باشد که جرات کند یک همچو حرفى را بزند پیش اشخاصى که همه مىدانند دروغ مىگوید. حالا اگر فرض کنید ارتش خودش هم نمىدانست، یک چیزى بود، اما ارتش خودش هم مىداند چکاره هستند و چکاره بودند. مىگوید ما مثل دیگران نیستیم، ما صلح طلب هستیم، ما از اسلام اینطور فهمیدهایم که تجاوز نکنیم. امروزى که بیرونش کردند، این به یاد این حرف افتاده است. در عین حالى که این پیروزى که در اخیر نصیب شما شده است و نقشهاش را آقایان آوردهاند و گفتند و ما شنیدیم و به حرف آنها و به قول آنها از بزرگترین پیروزى در معنویت بوده است و در جهت اینکه الان مشرف هستند بر عراق و بر بعضى از شهرهاى عراق، این از دیگر پیروزىها بالاتر بوده، معذلک صدام باز چند روز پیش از این گفت که اینها حمله کردند، لکن ما دفعشان کردیم و تار و مار شدند!. اگر اینها تار و مار شده بودند، چطورهمچو بدون اینکه یک شکستى در کار باشد براى تو، یکدفعه سراسیمه به شوراى امنیت رجوع کردى و به دولتهاى عربى رجوع کردى و این ور و آن ور افراد را فرستادى و از شوراى امنیت خواستى که نگذارند تجاوزى در کار باشد؟ خوب، اگر شما دفع شان کردى، محتاج نبود، سرنیزه دفعشان کرده، محتاج نیست که شوراى امنیت پایش را در کار بگذارد، چطور همچو سراسیمه شدى و افراد را فرستادى دور شهرهاى کشورهاى دنیا مىگردند براى اینکه یک راهى پیدا کنند براى نجات تو؟ تو که پیروز هستى، دیگر این چیزها را نمىخواهد. و فرق