صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٠٩
چمدانهاى خودشان را بستند و فرار کردند، از تهران فرار کردند، فرار کردند که بروند بیرون، شاید از ایران بروند بیرون. و ارتش ما که آنقدر برایش صحبت مىکردند که قدرتمند است، فقط این کار را مىکرد و همین طور قواى نظامى و انتظامى دیگرش که مردم را سرکوب مىکرد. مازندران را تمامش را املاکش را گرفت رضا شاه، تمام قدرتش این بود که به ما و به مردم و به ملت بخصوص روحانیت فشار مىآورد و زورگوئى مىکرد و در مقابل آنها، در صورتى که آنها با ما جنگ نداشتند مىخواستند بیایند و عبور کنند از اینجا و اینجا را بگیرند، اینقدر مقاومت کردند که اصل به حسب حرف اول و دروغ اول، سه ساعت و به حسب حرف دوم که شاید آن صادقانه بوده اینکه اصلاً مقاومتى در کار نبوده، آنها آمدند و ما هم رفتیم، فرار کردیم. این وضع ارتش بود در آنوقت و وضع ژاندارمرى آنوقت. این را کسانى که حتى ژاندارمرى زمان محمد رضا را اطلاع دارند (گفتن ندارد) مىدانند چه خبر بود و وضع شهربانى آنوقت که پاسبانها با مردم چه مىکردند. پاسبانها که باید پاسبانى کنند از این مردم و از این کشور، به جاى پاسبانى، یا زور مىگفتند یا دزدى مىکردند یا رشوه مىگرفتند و فشار مىآوردند به مردم. این وضع قواى نظامى و انتظامى ما بود که از این بدتر بود، حالا کسانى که اطلاعات عمیق دارند، از آنها باید بپرسید. این را مقایسه کنید با حالا و پاسدارن عزیز ما و ارتش ما و ژاندارمرى ما و شهربانى ما. چه شد که آنوقت آنطور بود، در مقابل اجنبى آنطور زبون بودند و اینوقت اینطور است که جوانها در مقابل آمریکا ایستادهاند و شعار مىدهند و مىگویند که مرگ بر آمریکا؟
پاسدار و ارتشىاى که در سنگر نماز شب بخواند مثل شیر مقاومت مىکند
نکته اینکه این تحول در ارتش پیدا شد، این تحول در سپاه پاسداران پیدا شد، جوانهایى که قبل از این انقلاب در فکر این معنا نبودندکه جنگى کنند و جهات جنگى را داشته باشند و نظامى باشند و در بین مردم خودشان سربلند بایستند و حفظ کنند مردم را، این چیست؟ فرق ما بین این دو زمان چى است؟ این فرق، در فرهنگ است. فرهنگ ما در آن زمان با فرهنگ در این زمان فرق کرده است. زبان فرهنگ ما در آن زمان با زبان فرهنگ ما در این زمان فرق کرده است. شما از دانشگاه شروع کنید تا ادارات دولتى، تا ارتش، تا ژاندارمرى آنوقت و تا همه اینها و تا تودههاى مردم، جوانها، ببینید که ارتش ما و سایر قشرهاى ملت و دولتى، مجلس آنوقت و دولت آنوقت و همه اینها در اثر فرهنگ وارداتى چه بودند. ما هر مطلبى را، اگر یک شخصى مریض باشد، تا احساس مرض نکند به طبیب رجوع نمىکند، وقتى احساس مرض کرد آنوقت مىرود پیش طبیب. طبیب هم تا مرض را نشناسد، نمىتواند معالجه بکند. جامعه وقتى که مریض باشد همین طور است. تا جامعه احساس نکند که مریض است، احساس نکند که در حال احتضار است، تا این را احساس نکند به فکر طبیب نمىافتد، به فکر معالج نمىافتد. جامعه آنوقت خودش احساس مرض نمىکرد، خیال مىکرد که نه، ما خودمان سالمیم، جامعهمان سالم است، سایه اعلیحضرت به سر ماست، ارتش ما، ما را حفظ مىکند و امثال اینها. در اثر اینکه احساس درد نمىکرد و اگر احساس درد هم مىکرد طبیبى نبود که این مرض