صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥١
به مراتب هفتگانه به زبان مبارکش جارى شد. قرآنى که الان در دست ماست نازلهء هفتم قرآن است و این از برکات بعثت است و همین نازلهء هفتم آنچنان تحول در عرفان اسلامى، در عرفان جهانى بوجود آورد که اهل معرفت شمهاى از آن را مىدانند و بشر از همه ابعاد او، یعنى جمیع ابعاد او براى بشر باز معلوم نشده است و معلوم نیست معلوم شود. آیاتى در قرآن کریم که باز از برکات بعثت است مشاهده شود که این آیات را در عین حالى که انسان گمان مىکند که خوب، ظاهر است، لکن تاکنون کشف نشده است هوالاول و الاخر و الظاهروالباطن و هو معکم الله نور السموات و الارض اینها آیاتى است که نه مفسرتواند بفهمد، نه فیلسوف و نه عارف. هرکس ادعا کند که معنى او را فهمیده است، در جهل فرو رفته است. قرآن را انما یعرف القرآن من خوطب به به وسیله من خوطب به به یک عده معدودى از اولیاء خدا و ائمهء معصومین علیهم السلام تحویل داده شده است و به وسیلهء آنها یک حدودى که قابل فهم است براى بشر تفسیر شده است، لکن آنکه لطیفهء وحى است همان آیه شریف الله نور السموات والارض وقتى دست مفسر افتاده است الله نورالسموات والارض معنا کرده است که هیچ مربوط به قرآن نیست. این مفسرین در عین حالى که زحمتهاى زیاد کشیدهاند لکن دست شان از لطایف قرآن کوتاه است، نه از باب آنکه آنها تفسیرى کردهاند، از باب اینکه عظمت قرآن بیشتر از این مسایل است. مسأله معرفت الله که در قرآن مطرح است فرماید که به حسب نقل ما عرفناک حق معرفتک البته معنایش این است که آنطورى که معرفت تو حقش است ما نشناختیم، نه ما عرفناک حق معرفتى ایاک او آنقدرى که حق معرفت بشر است شناخته است اما حظ معرفت بشر غیر از آن چیزى است که حق معرفت الله است. حق معرفت الله و حق عبادت الله را، حتى به حسب این روایت، رسول اکرم که بزرگترین عارف و بزرگترین عابد است مىفرماید که ما عرفناک و عبد ناک امافرماید که ما عرفناک حق معرفتى ایاک و ما عبدناک حق عبادتى ایاک براى اینکه آن را ادا کرده، اما آن حظ انسانى جلوه ظاهرى است و از براى معرفت خدا چیزى است که نه ملک مقرب مىتواند آن معرفت را پیدا کند و نه رسول مرسل و این از برکات بعثت است. اینقدرى که معرفت براى اهل معرفت حاصل شده است. این از نازلهء کتاب خداست که به وسیلهء نزول بر قلب رسول الله که آن هم از اسرار بزرگ است. کیفیت وحى از امورى است که غیر از خود رسول خدا و کسانى که در خلوت با رسول خدا بودند با اینکه از او الهام گرفتهاند کیفیت نزول وحى را کسى نمىتواند بفهمد و لهذا هروقت خواستند معرفى هم بکنند با زبان ما عامىها معرفى کردند، چنانچه خداى تبارک و تعالى با زبان آن بشر عامى خودش را با شتر معرفى مىکند، با آسمان معرفى مىکند، با زمین معرفى مىکند، با خلق و امثال اینها. و این براى این است که بیان قاصر است از اینکه آن مطلبى که هست ادا بشود و تا آن حدى که بیان مىتوانسته ادا کند قرآن ادا کرده است و هیچ کتاب معرفتى ادا نکرده است، آنهائى که ادا کردند به تبع قرآن ادا کردند. اگر قرآن نبود باب معرفت الله بسته بود الى الابد. و آن فلسفه یونانى یک باب دیگرى است که در محل خودش بسیار ارجمند است براى اینکه با استدلال ثابت مىکند، نه معرفت حاصل مىشود، باب دلیل اثبات مىشود وجود خداى تبارک و تعالى.