صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢١
آموزش معنوى نباشد، فقط آموزش علمى باشد، فقط علم در کار باشد، آنجا هم افرادى از آن خواهند بیرون بیاید که دنیا را هلاک مىکنند، به هم مىزنند. پس آن دو رکن آموزش با رکن پرورش باید بگوئیم که اینها با هم هستند و اگر با هم در یک جمعیتى، در یک بنگاهى، در یک مدرسه اى، در یک دانشگاهى، اینها همدوش هم رفتند و جلو رفتند، آنوقت است که ما استفاده از دانشگاه مىکنیم، استفاده از حوزههاى علمى مىکنیم، استفاده از همه جا مىکنیم، از آموزشهاى پائین و بالا، همه جا، همه مراتب. بنابراین چیزى که مهم است، قضیه پروراندن روح این اطفال از کوچکى تا برسد در هر جا که مى روند، آنها را تربیت روحى بکنند و تربیت علمى، اگر چنانچه علم در یک قلب فاسد وارد شد، در یک مغز فاسد از جهت اخلاق وارد شد، ضررش بیشتر از نادانى است. نادانى فقدان یک امر بزرگ است، اما دیگر ضرر زدن نیست و نابود کردن نیست. خلاف اینکه اگر دانش باشد بدون بینش اخلاقى و بینش نفسانى و الهى، این است که بشر را به هلاکت مى رساند. انبیا هم آنقدرى که در تربیت پافشارى مىکردند و آنقدرى که مردم را سوق مىدادند به اینکه مهذب باشند، آنقدر علم را سوق نمىدادند به علم. سوق به تهذیب بیشتر از او است براى اینکه او فایدهبیشتر است. البته علم هم یک چیزى است که مورد نظر همه بوده و هست، لکن اینها باید با هم باشند. اینها یک دو بالى هستند که اگر یک ملتى بخواهد پرواز کند طرف سعادت، با دو تاى اینها باید پرواز کند، یکىاش که ناقص باشد نمىشود. و من امیدوارم که شما آقایان اساتید دانشگاه، علماى حوزهها، این روابطتان را حفظ بکنید. یکى از خیانتهائى که به این کشور شد، جدا کردن فیضیه به اصطلاح با دانشگاه بود. اساتید از ملاها مىترسیدند مىگفتند اینها هیچاند، اینها تهى مغزند، اینها هیچى نمىدانند، حوزههاى ما هم از دانشگاهىها مىترسیدند، مىگویند آنها بیدیناند همهشان. تفاهم وقتى بشود، من گمان مىکنم امروز اینجور نیست دیگر مسأله. وقتى که پاى علما در دانشگاه باز شد و پاى اساتید دانشگاه در حوزهها باز شد، آنوقت مىفهمند که مسأله چه جنایتى وارد شده است بر این کشور. وقتى که اساتید دانشگاه تشریف بردند به قم و با آقایانى که مشغول هستند به این کارها تماس گرفتند و با هم نشستند و مسائل را طرح کردند، آنوفت مىفهمند که اینقدر فریاد که زده مىشود که اسلام یک فرهنگ غنىاى است در همه چیز، این اسباب این نمىشد که آنوقت در دیوارهاى دانشگاه نوشته بشود که اسلام یک، یا به تعبیر اینطور هم نباشد، نظیر این را. این براى این است که تفاهم در کار نبوده است. از اول اینطورى مىخواستند درست بکنند دانشگاه را و اطفال ما را از اول مىخواستند به یک فرمى اینها را بار بیاورند که دشمن بشوند با اسلام و با هر چه که مربوط به اسلام است. اسم آخوند را توى دانشگاه نمىشد ببرى، اسم دانشگاهى هم در محیط فیضیه نمىشد ببرى. هر یک از اینها اگر مىرفتند آنجا، خودشان را غریب مىدیدند، خودشان را هیچ مىدیدند، مىدیدند چه محیط بدى وارد شدهاند. این براى این بود که اینطورى درست کردند تا اینکه این دو جبههاى که مىتوانند کشور را حفظ کنند و مىتوانند نجات بدهند از گرفتارىها، اینها دشمن هم بشوند. این سرکوبى او را بکند، او سرکوبى این را بکند آنها نتیجهاش را بگیرند و نتیجه را گرفتند، دیدیم که گرفتند. آنقدر پافشارى در دشمن کردند