صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٨
یک حدى که رسید بگوید این بس است. کسى که این معنا را تو هم کند که این مقدار بس است، این ادراک نکرده است ماهیت علم را. علم یک معنائى است، یک حقیقتى است در هر رشتهاى، که آخر ندارد، غیرمتناهى است. از این جهت ما باید در تمام مدت عمرمان علم را تحصیل کنیم، مطالعات را داشته باشیم و دیگران را تربیت کنیم، تربیت علمى کنیم و سطح معلومات مردم را بالا ببریم. و در یک کشورى که در این جهت کامیاب نبوده است، حالا که ما و شما و آقایان متصدى این امر هستیم، باید هم نهضت سوادآموزى توسعه داشته باشد و همه شرکت کنند، کسانى که سواد ندارند شرکت کنند، تا آنها را ببرند به حدى که براى خودشان بتوانند مسائلى را بفهمند و هم از کودکستان تا دبیرستان، تا بالاتر و دانشگاه، باید تحصیلات را تحکیم کنند و همچو نباشد که دنبال این باشند که یک سندى دست بدهند، یا یک سندى بگیرند، یک مدرکى داشته باشند. خود علم را تعقیب کنند و حتى اساتید دانشگاه هم محتاج به تعلیم و تعلم هستند و همین طور در حوزههاى علمى قدیمى، آنها هم در یک حدى قانع نباید باشند و تا آخر عمرمشغول باشند، مشغول به تحصیل، مشغول به تعلیم. آنهائى که مدرس هستند و تعلیم مىدهند، توجه دارند که خودشان استفاده کنند از تدریسشان و از تعلم شان و از شاگردهاشان، بسیارى از امور را، چون آنجاها یک بحث آزادى است و هرکس حق دارد که اشکال بکند و حرف استاد را قبول نکند و حرف استاد را رد بکند. اساتید مىدانند که در این رد و بدل و در این اعطا و اخذ، اخذ زیاد است و انسان در همان جا تربیت علمى مىشود. قضیه علم معلوم است و همه مىدانید که یک موهبت شریف است که همه آروزى او را دارند و - هیچ انسان هم - در فطرت انسان این است که هیچ وقت بس ندارد. فطرت اینطورى است. شما اگر فرض بکنید که تمام علوم مادى و معنوى را بدانید و بشنوید، یک وقتى که در یک جائى هست که یک علم دیگر هم هست، فطرت شما آن را هم مىخواهد. غیرمتناهى است فطرت در همه امور. اهمیت علم، یک امرى است که همه مىدانند و واضح است.
هر چه به سر بشر مىآید از علم بدون تهذیب است
لکن ما حساب این را بکنیم که قضیه پرورش و قضیه آموزش چه جور است یعنى آموزش اخلاقى و معنوى و قضیه تهذیب نفس، آن وضعش چطور است. ما اگر فرض کنیم که دانشگاه ما یا فیضیه ما، علوم را به طور وافر مىدانند و تدریس هم کنند لکن فرض بکنیم که پرورش روحى و تهذیب نفس و اخلاق در آن نباشد، آیا از این تربیت علمى فقط، منهاى تربیتهاى روحى و پرورش معنوى، چه حاصل مىشود براى کشورشان؟ و چه حاصل مىشود براى اسلام عزیز؟ و چه حاصل مىشود براى مردم، ملت؟ علم حاصل شد، اما اگر تربیت معنوى نباشد پهلوى علم و پرورش روحى نباشد، چه بسا که (و بسیار هم شده است که) همین علم، مایه فساد شده است و همین عالمى که تهذیب نفس نداشته است و همین استاد دانشگاه که تهذیب نفس نداشته است، و همین استاد دانشگاهى که مهذب نبودهاند، براى یک کشور تحفه فساد مىآورند، بهتر مىتوانند فساد را در کشور ایجاد کنند.