صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٧٢
به حسب توانشان، مستضعفین، طایفه کم درآمد، اینها کنار و طایفههائى که پر درآمدند، صد میلیون مثلاً اینها هر سال در مىآورند و بیشتر و خصوصاً آنهائى که کارى به کار این مسائل ندارند، البته نوع بازرگانان اینجور نیستند، نوع تجار اینجور نیستند، نوع کسبه اینطور نیستند، اما در بینشان خوب اشخاصى هست، شما هم مىشناسید که یک معامله چند صد میلیونى مىکند و در آن معامله هم بیشتر از صد میلیون نفع مىبرد و حساب و کتابى هم در کارش نیست. امیرالمؤمنین با این کشورى که در معرض خطر است چه مىکرد؟ همه افراد را مىفرستاد جنگ با فشار، اموال اشخاصى که ثروتمند بودند و اینها را مىگرفت و مىفرستاد و اگر نمىرسید عباى خودش را مىداد، عباى من را هم مىداد، کلاه شما را هم مىداد براى حفظ کشور اسلام، براى حفظ نوامیس خود این مردم. شما مىدانید که اگر خداى نخواسته صدام یک وقت دستش به تهران برسد چه خواهد کرد؟ براى شما اموال مىگذارد؟ براى شما اعراض مىگذارد؟ براى شما نفوس مىگذارد؟ مىدانید چه خواهد کرد؟ مىدانید که خطر دارد الان؟ خطر، صدام قابل آدم نیست، اما صدام و آنهایى که پشتوانه او هستند، دولتهایى که پشتوانه او هستند، آنهایى که کمک مىکنند به آنها، قدرتهاى بزرگى که اسلحه مىدهند، قدرتهاى بعد از او که آدم مىفرستند، تجهیزات مىفرستند، و افراد مىفرستند، خوب، یک همچو خطرى الان براى ایران هست. آیا در یک همچو خطرى که همه متوجه همه است، نه متوجه یک قشرى، خطر خوزستان متوجه همه جاى ایران است، خطر خرمشهر و آبادان و - عرض مىکنم که - آنجاهایى را که آنها آنوقت در تصرف داشتند و آن کردند که مغول نکرده بود در طول تاریخ، این متوجه به همه است. انصاف است که در یک همچو وقتى احتکار بشود، این ملت را در مضیقه بگذارند؟ انصاف است که در یک همچو وقتى گرانفروشى بشود که دولت به جان بیاید و نتواند درستش بکند، یا باید کمک کرد به این دولت؟ تکلیف نداریم ما که کمک مىکنیم؟ تکلیف شرعى، این اصناف محترم، این بازارىهاى محترم، اینها مىتوانند مبارزه کنند با گرانفروشى، با اینکه اجناس را به قیمت ارزانتر بفروشند، آن مقدار که گیرشان آمده، اگر اجناس را به قیمت ارزان بفروشند، محتکرین کنار مىروند، نمىتوانند نگه دارند، یا محتکرین را بروند خود اصناف بروند آنجا، به آنها بگویند آقا چرا این کار را مىکنید در یک همچو وقتى که همه چیز ما در معرض خطر است، ما حق داریم که بنشینیم هى گله کنیم از اینکه مثلاً فلان چیز کم است، فلان چیز زیاد است؟ خوب نمىتوانیم. مسأله بالاتر از این معنایى است که من و شما خیال مىکنیم، مسأله، مسأله آمریکا است نه مسأله صدام. مسأله فرانسه هست، مسأله شوروى است.
بازار را ما باید حفظش کنیم با تمام قوا، از آن طرف بازار باید دولت را حفظ کند
خوب، ما باید، این ملت ما تا حالا مقاومت کرده و خداوند انشاء الله حفظشان کند و از این بعد هم مقاومت کرده است و مىکند و باید هم زیادتر مقاومت کند. شما بسیاریتان یادتان هست این جنگ دوم را، ما که داخل جنگ نبودیم، طرف جنگ نبودیم و لکن وقتى که اینها ریختند به ایران و ایران هم هیچ نتوانست کارى بکند و آن ارتش شاهنشاهى و آن حرفهائى که رضاخان مىگفت، معلوم شد