صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧٣
چه بودند، براى ملک دارها بودند و براى قدرت دارها و براى سرمایه دارها و براى رؤسا و خانها و هر چه بود براى آنها بود. یک وقت در بعضى از حکومتها تیول مىکردند، خراسان را مىدادند دست یک عده تیول، او چقدر مىداد براى این، فرض کنید که در پول آنوقت پنجاه هزار تومان، پول پنجاه هزار تومان آنوقت، پنجاه میلیون هم بیشتر بود و به او خراسان را مىدادند، برو سراغ خراسان، یعنى دیگر هم ما هر چه صدا از خراسان بلند بشود و هر چه از ظلم تو گفته بشود ما اعتنا نمىکنیم، تو برو، آنجا مال تو. آنجا هم مردمش و عرض بکنم - ناحیهاش و در آمدش مال این بود، این باید این پنجاه هزار تومانى که اینجا به نخست وزیرش داده است یا به صدر اعظم داده است، باید این پنجاه هزار تومان را در آورد و چندین پنجاه هزار تومان هم براى خودش در آورد، براى اینکه یک تجارتى بود، فروخته بودند اینجا را، این پول او را باید بدهد، باید به نفع هم ببرد. این با مردم چه مىکرد، با کدخداهاى ده یا بست و بند مىکرد و ده را مىچاپید یا اگر کد خدایى بود که یک تخلفى مىکرد، آنطور مىکرد که شاه مخلوع به مردم. این وضع حکومت جبار است. حکومت اسلام که الان شما مدعى هستید که نخست وزیر اسلام هستید، دولت اسلامى هستید و آقایان، وزراى اسلام هستند و آقاى رئیس جمهور، رئیس جمهور یک کشور اسلامى هستند و وکلا، وکلاى کشور اسلامى هستند باید از آنچه که در سابق گذشته نسیان کنند او را، دفن کنند آنها را، از دیکتاتورىها، از چپاولگرىها، از خودخواهىها و خود پسندىها، همه اینها را باید دفن کنند و وارد بشوند در یک مملکت تازهاى که از صدر اسلام که بگذریم دیگر یک همچو چیزى نبوده است. در صدراسلام هم براى ایران نبود اینها حتى آنوقت هم که ایران را فتح کردند باز سپردند به دست همانهایى که اداره مىکردند و جنایات هم همان جنایات بود، نتوانستند این کار را بکنند.
هر که گفت باید به من اطاعت کنید، این شیطان است
شما امروز باید فکر این را بکنید که از یک چاه عمیقى این مردم شما را نجات دادند. شما حبسها را دیدید و زجرها را چشیدید و الان هم آزادى را و شهد آزادى را دارید مىچشید. براى شکر این نعمت، شماها خدمتگزار باشید. براى شکر این نعمت همه باهم در یک راه باشید. این را من کراراً گفتم اگر همه انبیا جمع بشوند در تهران و بخواهند کار بکنند، بخواهند دخالت در امور بکنند، هیچ با هم اختلاف پیدا نمىکنند، امکان ندارد، براى چه؟ براى اینکه آنها نفس خودشان را کشته بودند و مبداء خلاف، نفس انسان است. مبداء همه خلافهایى که پیدا مىشود، انسان خیال مىکند که نه، من براى مصلحت این کار را مىکنم، عمر خودش را انسان نمىفهمد، وضع خودش را انسان نمىفهمد. شما اگر بخواهید مقایسه کنید، شمایى که مىگوئید که من براى مصحلت مسلمین فلان کار را مىکنم، شما فکر این را در خلوت بکنید که اگر یک کسى دیگر به جاى شما بود و بهتر هم مصالح مسلمین را انجام مىداد، شما باز همانطور بودید؟ خواستید خودتان نباشید و او باشد؟ یا نه مىخواهید که این مصلحت مسلمین به اصطلاحتان به دست شما انجام بگیرد؟ منم که این مصلحت را دارم ایجاد مىکنم،