صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٤
بودند که چرا باید این بشرى که فطرتاً باید فطرت سالم داشته باشد، چرا باید اینطور باشد. رسول اکرم براى این غصه مىخورد در وحى هم به او گفته است که مثل اینکه تو خودت را دارى به کشتن مىدهى که اینها ایمان نمىآورند. این نظر این بود که اینها را آدم کند. هر کس که آدم مىشد، یک بشارتى براى رسول اکرم یا انبیا بود و اما اینکه بخواهند یک کشورى را بگشایند و بخواهند یک فرض کنید که بلوکى داشته باشند و این حرفهاى نامربوطى که بین اصحاب طاغوت هست، اینها در بین انبیا مطرح اصلاً نبوده، اصلاً مطرح نیست. عالم طبیعت پیش انبیا مطرح نیست. آمدند این طبیعىها را، این موجودات طبیعى را از اینجا بکشندشان ببرندشان طرف یک ممالک دیگر، یک عالم دیگر و آنچه درو هم من و شما نمىآید.
این تحولى که در جامعه ما پیدا شده است، این تحول معجزه آسا، این تحولى که راه صد ساله را در یک شب کانه پیمودند، این را چه کسى کرده است؟ این تحول، یک تحولى است که اگر یک استادى، عارفى، یک شخص الهى بخواهد با موعظه و نصیحت و اینها بکند، بعد از سى سال، چهل سال زحمت، ده تا پانزده تا را تربیت مىکند. یک کشور سى و چند میلیونى یکدفعه از آن ظلمتهائى که بعضها فوق بعض ، یکدفعه جهش کرد و در نور واقع شد، نورهاى غیر متناهى. این تحولى که الان در کشور ما هست، همه روى این مقصد است که از اول فریادشان بلند بود که ما اسلام را مىخواهیم، طاغوت را نمىخواهیم. این عنایت خدا را به اینها جلب کرد. خداى تبارک و تعالى که مشاهده مىفرماید که یک ملتى از کوچک و بزرگشان مىگویند ما اسلام را مىخواهیم، عنایتش را به اینها متوجه کرد. این عنایت الهى است که جوان کذایى که باید در (به حسب طبع خودش) باید در فرض کنید که کجا باشد، این را کشاند به جنگهاى بین اسلام و غیر اسلام و با چه روى گشاده، مثل سربازهاى دیگران نیست که باید با فشار و زور و وعده و و عید آنها را وادار کردهاند، اینها همچو به طبع خودشان. من وقتى که در تلویزیون مىبینم که یک گروههائى، زن یک بلدى (خوب، همه بلاد اینطورند) نشستند و دارند براى این جوانهائى که در جبههها مشغول هستند با کمال جدیت دارند بسته بندى مىکنند، دارند نان مىپزند، دارند بستهها را درست مىکنند، من خجالت مىکشم که ما چرا، ما چه هستیم و اینها چه هستند. یک ملت اینطورى شده است. یک ملت، ملتى شده است که براى اسلام و براى وطن اسلامى خودش تمام قشرها قیام کردند، هر که هر چه مىتواند. خوب، دیدید که بعضى این پیر مردها، یکى از آنها هم آمده بود اینجا، از این پیرمردها مىروند التماس مىکنند که ما جبهه جنگ برویم. با اینکه نمىتواند برود مىگوید نه، من قدرتش را هم دارم بفرستید مرا، مىتوانم. بچههاى کوچک هم همین فکر را دارند همین کار را که بزرگ مىکنند، بچهها هم همان کارها را انجام مىدهند و تعلیمات نظامى کانه مىخواهند بگیرند. یک مملکتى اینطورى شده است، این عنایت خداست که به ما توجه پیدا کرده است. ما تا این عنایت را داریم شکست نداریم. تا این سایه عنایت حق تعالى به سر ملت ماست خوف از هیچ چیز نداریم. اگر ما یک موجود مادى بودیم، یک موجودى بودیم که نمىدیدیم، چشمهایمان را از آن عالم بسته بودیم و هر چه مىدیدیم اینجا را