صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٦
عراق ؟! خیلى مضحک است این مطلب، ایشان گفته بودند که، آقاى صدام، که فرق ما بین اینهائى که داوطلب شدند براى ما که چهار صد هزار نفرند با آنهائى که در ایران هستند، اینها به ما احترام مىگذارند و به ما توجه دارند، آنها اصلاً پشتشان را کردند به پاسدارها و نظامىها. خوب، انسان دهنش باز است، هر چه دلش بخواهد مىگوید. اما خوب وقتى مطالعه کنید، وقتى، ایشان خیال مىکند که عراق را توى محفظهاى گذاشتند هیچ کس نمىبیندش یک محفظهاى هست که جمعیت عراق توى آن محفظه است فقط، هر چه به آنها نسبت بدهند هم چیزى خوب، اگر اینطورى هست، که این حکومت نظامىها چیست؟ اگر مطلب این است که همه همراه شما هستند، خوب، شما یک وقتى صاف و پاک برو تو این جمعیتها ببین مىتوانى قبل از این، همانطورى که زمان محمد رضا بود، شما دیدید که اینها اگر یک، اگر محمدرضا مىخواست از یک خیابانى عبور کند، در عین حالى که اتومبیلى که نشسته بود، مسلح به همه جور چیزى بود و شیشههایش هم ضد گلوله و همه بساط بود، معذلک از یک هفته قبل مىرفتند همه خانهها را تخلیه مىکردند و جایش نظامىها و ساواکىها را مىنشاندند تا ایشان بیایند از اینجا عبور کنند بروند آن طرف. حالا ما مىبینیم که همه این اشخاص، این نخست وزیر ما مىرود توى جمعیت با آنها صحبت مىکند، رئیس جمهور ما هم همین طور مىرود آنجا و همه ارکان ما. این، اگر ایشان درست مىگوید، خوب، برود توى جمعیتها، چرا خودش را قنداق کرده آن کنار؟
ما سر اسلام دعوا داریم، اسلام و ضد اسلام نمىشود با هم تفاهم کنند
خوب، چه داعى داشت ایشان که بى مطالعه، بدون اینکه بفهمد قصه چه است، بدون اینکه ملتها را در حساب بیاورد، همین که بعضى از شیاطین مثل خودش، به گوشش خواندند که الان وقت این است که حمله بکنیم و ایران را، یک شخصیتى براى خودمان درست کنیم (اینها راهش انداختند براى همچو جنایتى) چه داعى داشت این کار را بکند که حالا افتاده به این طرف و آن طرف که بیائید ما را صلح بدهید؟ چه جورى صلح بکنیم ما؟ با کى صلح بکنیم؟ این همانى است که یک کسى بگوید که فرض کنید که پیغمبر اسلام با ابوجهل صلح بکنند، آخر این قابل صلح نیست. توئى که اینهمه جنایات وارد کردى به کشور خودت و کشور ما، توئى که اینهمه مسلمانها را به کشتن دادى، توئى که این جنایات را که گمان ندارم در تاریخ نظیرش زیاد باشد، اینهمه جنایات را کردى، توئى که در دزفول آنطور جنایات را کردى، حالا ما فرض کنید رئیس جمهور ما و مجلس ما و نخست وزیر ما بنشینند در یک جلسهاى با شما جلسه کنند و دست بدهند و احوالپرسى کنند و بگویند بیائید، بسم الله! شط العرب مال شما، دیگر ما را رها کنید مسأله این است ؟! ما جواب ملت عراق را چه بدهیم؟ حالا ملت خودمان هیچ، جواب ملت عراق را چه بدهیم که یک رژیمى که چندین سال بر او حکومت کرده است غاصبانه و آنقدر از جوانهاى آنها را کشته و آنقدر از جوانهاى آن را معیوب کرده و آنقدر از علماى آنجا را شهید کرده و حالا ما بنشینیم، ما که ادعا مىکنیم مسلمانیم، بنشینیم سر یک میز و با ایشان صحبت کنیم که بیائید با هم مصالحه کنیم؟ جواب ما، حالا جواب خدا هیچ که جواب باید بدهیم، جواب انبیا هیچ که جواب باید بدهیم، جواب ملائکه الله هیچ که