صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٥٠
سر بیاید و من دعاى به ایشان مىکنم و خواهم کرد و امیدوارم که زودتر انشاء الله ایشان خلاص بشوند. و برگردند.
و قضیه لبنان و ایران و اینها شما مىدانید که اینها قضایاى مختلفى نیستند، مسلمانها هر جا هستند، باید با هم باشند و آن چیزى که رنج است براى یک طایفهاى، براى طایفه دیگر هم همان مسأله رنج باشد، مسائلشان جدا نباید باشد. اینکه ما ایرانى هستیم و آنها لبنانى هستند یا جاى دیگرى هستند. در اسلام مطرح نیست. اسلام همه افرادى که ایمان به خدا آوردهاند همه آنها را برادر مىداند و حساب جداگانه ندارد که حسابى براى عرب باز کرده باشد، یک حسابى براى عجم باز کرده باشد، یک حسابى براى ایران باز کرده باشد و یک حسابى براى کجا. این حسابهائى که پیش مردم مادى که مطرح است که ما ایرانى هستیم و براى ایران باید چه بکنیم یا اینکه بگوید ما عراقى هستیم و براى چه. این حسابها در اسلام نیست. اسلام مىخواهد که همه دنیا یک عائله باشد و یک حکومت در همه دنیا آن هم حکومت عدل برقرار باشد و همه افراد، افراد همان عائله باشند و لهذا ما مکرر این معنا را گفتهایم که این قضیهاى که شاید صحبتش در همه جا هست که ملت ایران مثلاً جدا، ملت عراق جدا، هر کدام یک عصبیتى براى او داشته باشند و حتى به اسلام کار نداشته باشند و به ملت و ملیت کار داشته باشند، این یک امر بى اساس است در اسلام بلکه مضاد با اسلام است.
اسلام در عین حالى که وطن را، آنجایى که زادگاه است احترام مىگذارد، لکن مقابل اسلام قرار نمىدهد. اساس، اسلام است، اینها دیگر بقیهاش فرع هستند و اساس آنهائى که مکتبى هستند خدمت به اسلام است؛ این خدمت اگر در لبنان باشد خدمت است، اگر در ایران باشد خدمت است، اگر در هر جا، اگر در حبس هم باشد خدمت است، اگر بیرون هم باشد خدمت است. ایشان الان هم در خدمت است، براى اینکه وقتى در راه اسلام یک کسى این مصائب رادید (که نباید اسمش را مصائب گذاشت) وقتى در راه اسلام باشد همه چیز آسان مىشود، هین مىشود. شما مىبینید که حتى این جوانهایى که الان در اینجا و در لبنان و اینها مشغول خدمت هستند چه روحیههایى دارند. همین دیروز یک جوانى آمده بود اینجا مىخواست یک زنى را عقد کند. بعد از اینکه صحبت از مهر شد، آن زن گفت که مهر من را این قرار بدهد که به مکه من را ببرد. این جوان مىگفت که من زنده نیستم تا تو را به مکه ببرم من شهید مىشوم. بالاخره با مدتى صحبت ما راضیش کردیم به اینکه نه، انشاء الله شما هستید و خدمت مىکنید. این یک روحیه خیلى خوبى است که در جوانها پیدا شده است و امیدوارم که در همه ما این روحیهها پیدا بشود و آن روحیه مکتبى توجه به مکتب، نه توجه به امور دیگر. من از خداى تبارک و تعالى مسئلت میکنم که ما را و شما را دلخوش کند به اینکه ایشان برگردند پیش ما و به خدمت خودشان ادامه بدهند. انشاء الله خداوند به همه عائله ایشان در این فراق صبر بدهد و چشم همه را به وجود ایشان انشاء الله روشن کند تا ایشان برگردند و به خدمت به مکتب موفق بشوند و شیعههاى لبنان هم از وجود ایشان استفاده بکنند بلکه همه مسلمانها، انشاء الله.
والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته