صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤٨
مىکنند، با آغوش باز این انزوا را مىپذیریم. تا انزوا نباشد افکار شما به راه نمىافتد. مغزهاى شما از مغز آمریکائى کوچکتر نیست لکن شما رااز انزوا بیرون آوردند و مرتبط کردند، تا آخر قیامت شما باید منزوى آنوقت باشید، وابسته، افکارتان اصلاً به راه نیفتد، مغزهایتان بخشکد آنجا و هیچ راه عمل نکنید. اگر مغزهاى ما عمل مىکرد، حالا وضع کشور ما غیر از این بود، لکن نگذاشتند مغزهاى ما عمل بکند. همه چیز را آوردند، اموال زیرزمینى ما را دادند و همه چیز را آوردند، فراهم کردند که مبادا شما به فکر این بیفتید یک صنعتى ایجاد کنید تا ارتباطتان را از دنیا قطع نکنید، این ارتباطى که شما را به انزواى حقیقى مىکشد، نمىتوانید خودتان اهل صنعیت بشوید و نمىتوانید مملکتتان صنعتى بشود، نمىتوانید مستقل باشید و نمىتوانید آزاد باشید. این انزوا از نعمتهاى بزرگ خداست. شما مقایسه کنید بین کشور خودتان امروز که منزوى هستید با کشور خودتان در ده سال پیش از این که نبودید، مقایسه کنید، فکر کنید. هى فکر اینکه اى ما چیزى نداریم، اى ما چیز. ما انسان داریم، ما آدم داریم، ما جوان داریم، ما جوانهائى داریم که با همه قوا دارند در مقابل همه قدرتها ایستادهاند. چى هیچ چیز نداریم. ما همه چیز داریم. ما این زمینهاى وسیع داریم، ما آنقدر چیزهاى زیرزمینى داریم، چطور ما نداریم. ما همه چیز داریم، فقط این انزوا نبودن، منزوى نبودن، ما را به این حال رسانده است که ما براى هر چیز باید دستمان را پیش دیگرى دراز کنیم. یک چند سال باید سختى را تحمل کنیم (سختى هم خیلى نیست تحمل کنیم تا بتوانیم خودمان سر پاى خودمان بایستیم و آدم باشیم.
با تمام قدرت بیست سال هم این جنگ اگر طول بکشد، ما ایستادهایم
این قدرتها دیگر شکسته شدند و علامتش هم همین است که یک سال است این جوانهاى ما این کار را کردند و ارزش کارشان هم بسیار زیاد است و هیچ عالم به هم نخورد. حالا فرض کنید که این نوکر بدبخت، این صدام بدبخت که ملت خودش را به تباهى دارد مىکشد و آنقدر به ملت خودش دارد تحمیل مىکند، این هم یک حمله مذبوحانه کرده است، ما هم صبر داریم و حوصله داریم. ملت ما پنجاه شصت سال، جوانهاى ما تا چشمشان را باز کردند زیر یوغ این مسائل و این مصائب بودند. عادت داریم ما به زحمت کشیدن، جوانهاى ما عادت دارند به این زحمتها. حالا که خودشان را یافتند و مستقل مىدانند، با تمام قدرت بیست سال هم این جنگ طول بکشد ما ایستادهایم، در صورتى که این پوسیده است دیگر. شما خیال نکنید که این یک کاریست. اینکه مىبینند موشک مىاندازند، این براى این است که نمىتواند بیاید با اینها مقابله کند، از دور ایستاده است و موشک مىاندازد. اینکه این جنایات را مىکند و مىخواهد ملت ما را بترساند به خیال خودش، این براى این است که قدرت آنکه مقابله کند با این جوان ما را ندارد، در همه جا هم دارد هى کشته مىدهد و هى دارد ضایعات مىدهد ولى آن خوى غلطش و آن تخیل باطلش و اینکه اعصابش بکلى خرد شده است و حالا خردتر، نمىگذارد که به خودش بیاید و بفهمد باید چه بکند. این در آنجا، در خود عراق هم پوسیده