صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٧
جواب باید بدهیم، جواب مستضعفین جهان هیچ که باید جواب بدهیم، جواب این ملت عراق را ما چه بدهیم اگر از کربلا یک طومارى براى ما برسد که شما چرا با یک آدمى که علماى ما را شهید کرده، روشنفکرهاى ما را در حبس کرده (حبسهایشان الان جا نمىشود، یک جاهایى را تخلیه کردند براى حبس از براى اینکه، از طورى که نقل کردند براى ما) شما نشستید با اینها صلح مىکنید؟! چه صلحى ما داریم؟ ما با این شهدائى که داریم چه جواب بدهیم؟ ما اینقدر شهید دادیم حالا بنشینیم سر یک میز و با ایشان صحبت کنیم؟! مسأله ما، مسأله مکتبى است، مسأله دلخواهى نیست، ما سر اسلام دعوا داریم، ما مىگوئیم که یک نفر آدمى که اسلام را اصلش مخالف با حزب خودش مىداند، اسلامش اسلام عفلقى است که از اسلام کارترى هم بدتر است، یک نفر آدم و حزبى که اسلام را مخالف همه چیز خودش مىداند و با تمام قوا اگر دستش برسد مىکوبد اسلام را، ما با او مىتوانیم مصالحه کنیم؟ یعنى اسلام را ما فدا کنیم؟ مگر اسلام زمین است؟ مگر اسلام آسمان است؟ همانطورى که در زمان شاه مخلوع اگر به ما گفتند بیائید با هم مصالحه (گفتند هم )، با ما بیائید مصالحه بکنید، خوب، ما حق داشتیم مصالحه کنیم، یک کسى که با اسلام مخالف است؟! باز مخالفت او کمتر از این است، منتها همان حقه بازىهایى که آن مردک مىکرد و در ایران او مىرفت به چیز حضرت رضا مىآمدند عکسش هم مىانداختند، همان کارها را این مىکند، حالا مىرود، در رادیو بود، کجا بود، نوشته بود که بى رکوع نماز خوانده، حال این اشکال به او نیست، ما با اینها هیچ راه مصالحهاى نداریم براى اینکه مقصد ما یک مقصدى است و آن اسلام است، همه ملت ما اسلام را مىخواهند، مقصد آنها هم یک مقصد ضد اسلامى است، و آن اسلام است، همه ملت ما اسلام را مىخواهند، مقصد آنها هم یک مقصد ضد اسلامى است، اسلام و ضد اسلام نمىشود با هم تفاهم کنند. بله، اسلام اجازه داده به اینکه یک کسى اگر مسلمان شد و به آداب اسلامىاش رفتار کرد و فهمیدید که مسلمان است و اینها، او را قبول کنید. ایشان خودش را دست بردارد از این کارها و از مملکت عراق هم دست بردارد و بشود یک نفر مثل افراد عادى و توبه کند و بگوید من مسلمان شدم حالا الاسلام یجب ماقبل و اما خدا همچو قلبهاى اینها را در آن مهر زده است و سیاه کرده است به واسطه اعمال خودشان که اینها دیگر قابل اصلاح نیستند، هیچ قابل نیستند، اینها دیگر نمىتوانند اصلاً توبه کنند، اینها کارهاى خودشان را، اینها آدمکشى را، آنطور جنایت را به اینها تبریک گفته، به اینهائى که جنایتها را کردند، این اصلاً قابل اصلاح نیست و ما هم حق نداریم اصلاح کنیم، فرضاً من بخواهم، فرض کنید شهوت نفسانیم اقتضا کند، اما تکلیف الهى را چه بکنیم؟ ما مکلف هستیم،ما همانطورى که با محمد رضا نمىتوانستیم اصلاح بکنیم، جواب نداشتیم از اینهایى که شصت هزار جمعیت از آنها مرده است و کشته شده و شهید شده، اگر آن پیرمرد، من بعضى وقتها با کسانى که خیر خواهى مىکردند، مىگفتم خوب، من جواب این پیرزنى که جوانش را از دست داده، چه بگویم؟ ما بیائیم آقاى محمدرضا را با او مصالحه کنیم به اینکه او حکومت نکند، سلطنت بکند!! معنى سلطنت این است که ایشان آن بالاها بنشینند و ما اعلیحضرت آریامهرش را بگوئیم و عرض مىکنم همه تشریفات و همه تجلیلات را از او بکنیم، منتها او دیگر تو سر ما نزند. من مىگفتم من جواب این