صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٥٧
دومش را نشان داد، آن وجهه دومش را کم کم نشان داد. در زمان این شخص نالایق که مملکت ما را به تباهى کشاند به پیغمبر اکرم در روزنامه سب کردند، در روزنامه به پیغمبر سب کردند و به مرئى و منظر این دولت بود و آن دولتمردان. مجلس درست کردند و در آنجا از پیروزى اسلام به کفر انتقاد کردند و این روشنفکرها دستمالها را در آوردند و گریه کردند که اسلام بر شاه ایران، شاه آنوقت ایران غلبه کرده است. شعر، ایشان شعر گفتند، نویسندگانشان نوشتند، گویندگانشان گفتند. ما از اینکه انگلستان اینقدر اصرار داشت بر اینکه این طایفه را از بین ببرد مىفهمیم که از این طایفه اینها رنج مىبردند و باید اینها سرکوب بشوند.
ادارات که به فرم ادارات زمان طاغوت است باید متحول بشود
ومع الاسف در آنوقت یک ارتشى درست کردند و یک ژاندارمرى درست کردند و یک شهربانى درست کردند که تلخى اعمال آنها در ذائقه ملت ما بود و براى شما که الان خدمتگزار هستید زحمت ایجاد کرده شما برادرهاى عزیز که الان خدمت مىکنید به این کشور مواجه هستید با یک اسمى که در زمان رضاخان و در زمان بعد از او خصوصا در زمان رضاخان مردم ذائقه تلخى از همه این قواى مسلحه داشتند و دارند و این اشکالى است که براى شما پیش آوردهاند که تا آمدید شماها این ذائقه تلخ را شیرین کنید خیلى زحمت دارد، خیلى باید جانفشانى کنید، خیلى باید با مردم رفتار خوب بکنید. پادگانهاى شما باید پایگاه اسلامى باشد و مستضعفین را همراهى کند و مستکبران را اعتنا نکند. مدتى شما زحمت بکشید تا آن ذائقه تلخى که در ملت از این جمعیت شما که آنوقت نبودید، گمان ندارم یکى از شما هم آنوقت بودید لکن این اسم به طورى شد در آنوقت که وقتى گفته مىشد، تلخ بود در ذائقه مردم. آنوقت خود همین مرد، خود همین رضاخان در یک روزى که وارد شده بود در یک پادگان ژاندارمرى دستهایش را در جیبش گذاشته بود و معرفى کرده بود اینها را به اینکه اینها دزدند. در عین حال که سرکرده همه دزدها خودش بود منتها دزدها یواشکى یک کتى، یک شلوارى، یک کاسه مسى از مردم مىبردند و این علنى مازندران را با آن طول و عرض از همه اشخاصى که داراى یک ملکى بودند گرفت و به اسم خودش ثبت کرد.
اینطور معرفى مىکرد از یک جمعیتى، که اینها اینطور هستند، یا مىخواست تعلیمشان بدهد که تکلیف این هست. در هر صورت شما آقایان که از پرسنل ژاندارمرى هستید و اینجا آمدهاید مدتها باید زحمت بکشید تا اینکه اثبات بکنید که ژاندارمرى اینجور نبود. ژاندارمرى وقتى که در خدمت طاغوت بود و مىدید خود آن آدمى که در رأس واقع شده سر کرده دزدهاست، قهرا این اشخاص هم تبعیت مىکردند و به خیال خودشان الناس على دین ملوکهم بودند. نه شما تنها، این شهربانى و پاسبانها که با مردم تمامىشان در شهرها زیاد بود؛ اینها طورى معرفى شده بودند پیش مردم که اگر اسم اینها را مىبردند یا شخص آنها را مىدیدند چندش به آنها رخ مىداد. اینطور با آنها مخالف بودند. شهربانى هم باید مدتها زحمت بکشد تا اینکه این مطلبى که در ذهن مردم منعکس بود بیرون کند و