صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٧٠
این عده بازیخورده جمع مىشوند و در قم که مرکز روحانیت است، مرکز اسلام است، قطعنامه صادر مىکنند و در آن قطعنامه هست که روحانیون نباید اصلاً دخالت بکنند دراین چیزها، آزادى مطلق باید باشد، آزادى مطلق باید باشد که آنها مىگویند، این است که چریکهاى فدائى و فلان دسته منافق و فلان دسته کافر و فلان دستهاى که هیچ اعتقاد به اسلام ندارند اینها آزاد باشند و بیایند و هر چه دلشان مىخواهد بگویند و هر کارى مىخواهند بکنند و ولو فرض کنید که به ضد اسلام حرف بزنند آزادند و ولو به ضد قرآن حرف بزنند آزادند و ولو به ضد جمهورى اسلامى حرف بزنند و این هم آزادند و یک دسته نفهم هم مىگویند نخیر باید این چیزها باشد. اینها مقصودشان این نیست که آزاد باشیم، اینها مقصودشان آن نقشهاى است که طرح شده است برایشان و مرتب خواهند پیاده کنند آن را. آزاد باشیم که به هر چیزى از اشعار اسلامى که هست بتازیم، آزاد باشیم که در دانشگاهها آن شعارهایى که همهاش به ضد قرآن است بنویسیم، آزاد باشیم که با همه شعائر اسلامى مخالفت کنیم، آزاد باشیم که هر چه دلمان مىخواهد به ضد ارتش، به ضد روحانى، به ضد مؤمنین، متدینین بگوئیم، بعد اجتماعى درست بکنند و جدا کنند یکى یکى طوائف را از هم، امروز طرزشان این است که روحانیین باید بروند و دعا بکنند و عرض مىکنم که اینها، این همان طرزى است که امریکا نقشهاش را دارد و انگلستان هم از سابق داشته است و الان هم همه دولتهایى که، ابرقدرتهایى که مىخواهند ایران را بچاپند و شرق را بچاپند و از اسلام مىترسند و از مظاهر اسلامى ترسند. این همان طرح است و من متأسفم که این طرح در قم دارد انجام مىگیرد، اگر بازارى قم، بازارى تهران با این حرف موافق است مصیبت بسیار زیاد است براى اینکه طرحشان پیاده شد و اگر بازارى تهران و قم با این موافق نیستند، چطور صحبتى نکردند، این همان طرحى است که انگلستان از دویست سال پیش از این یا بیشتر طرح ریزى کردند که جدا کنند روحانیت را از سیاست، جدا کنند روحانیین را از مردمى که مىخواهند فعالانه کار بکنند براى اسلام، اینها بروند همان توى مسجدها بنشینند و دعا بکنند، آنها هم هر کارى دلشان مىخواست بکنند و هر چپاولگرى و هر سلطه جویى که خواستند بکنند. در عرض پنجاه سال که روحانیین را عقبزده بودند و هر چه هم جدیت مىکردند نمىتوانستند که کارى انجام بدهند از باب اینکه مردم را از روحانیون کنار زده بودند، در عرض پنجاه سال همه حیثیت شما را به باد فنا دادند و اسلام را به آنجا رساندند که براى اینکه اسلام پیروز شده است بر ایران، گریه کردند و حرف زدند و در شعرهایشان فحش دادند و همه الواطى را کردند و همه دارائىهاى شما را به چپاول بردهاند براى اینکه یک کسى نبود بگوید چرا؟ این روشنفکرهایى که الان دارند مىگویند و مع الاسف بینشان بعضى متدینین هم هست که بازیخوردهاند و غربزدهاند، مىگویند که روحانیون باید بروند سراغ کار خودشان و ملت را بگذارند، سیاست را بگذارند براى ما، شما سیاست را پنجاه سال داشتید و هیچ غلطى نکردید، شما کجا یک کار مثبتى توانستید انجام بدهید هر کدامتان که ملى بودید یا فرض کنید متدین بودید، تا صدایتان در مىآمد توى سرتان مىزدند، چه بود که این ملت را غلبه داد بر همه؟ آن چه گروهى بودند که نقش بزرگتر از همه را در این جنبش داشتند؟ شما با همه این جنبشها آنوقتها مخالف مىکردید،