صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣٣
تکلیفى داریم ادا مىکنیم. ما به شرط غلبه قیام نمىکنیم، ما مىخواهیم یک تکلیفى ادا بکنیم اگر غالب شدیم که نتیجه هم به دست آمده و اگر چنانچه غالب نشدیم و کشته شدیم، انبیا هم خیلىشان، اولیا هم خیلىشان قیام مىکردند و نمىتوانستند به مقصد خودشان برسند. ما مکلفیم که در مقابل یک همچو ظلمى که در آستانه این است که اسلام را وارونه کند و کج فهمىها، اسلام را صدمه بزنند، ما مىخواهیم که در مقابل یک همچو بدعتهائى اظهار نظر بکنیم، چه غالب بشویم و چه نشویم.
در دنیا هم متفکرین دنیا، آنهائى که همه جهات قیامها را در نظر داشتند آنها هم اعتقادشان همینها بوده است که نمىشود یک همچو کارى انجام بگیرد، لکن آنها از یک مطلب غافل بودند و آن اینکه فرق است ما بین قیامهائى که براى خدا نباشد قیامهائى که براى منفعت دنیائى باشد، براى غلبه یک کسى بر کس دیگر باشد، براى پیروزى یک قدرت بر قدرت دیگر باشد، این قیامها فرق دارد با قیامى که لله باشد. آنها این نکته را نمىدانستند که قیام لله کیفیتش، ماهیتش با قیامهائى که غیر خدائى باشد، هر چه باشد، این با هم فرق دارد. قیام لله پشتوانه قدرت خداست، پشتوانهاش تفنگ نیست، پشتوانهاش مسلسل نیست، پشتوانهاش قدرت خداست. وقتى قدرت خدا در بین آمد دیگر قدرتى در مقابل او نمىتواند عرض اندام کند و لهذا این ملت که سرتاسر کشور فریاد مىکردند که ما اسلام را مىخواهیم و همه قیام کرده بودند براى اینکه کفر و نفاق و ظلم و امثال اینها را از بین ببرند و به جاى آن عدل اسلامى باشد، جمهورى اسلامى باشد، این قیام لله بود. شواهد بر اینکه این قیام لله بود اینکه مردم جان خودشان را در طبق اخلاص گذاشتند، جان جوانهایشان را با گشاده روئى در طبق اخلاص گذاشتند و به میدان آمدند و شاهد دیگر اینکه ما با چى غلبه کردیم بر اینها، ما چه داشتیم. آنها همه چیز داشتند، آنها آمریکا داشتند، آنها شوروى داشتند، آنها همه ممالک اسلامى الا کمى را داشتند و قدرت نظامىشان قدرت مدرنى بود که مىگویند در این طرف شرق همچو قدرتى نبوده است و ما هیچ نداشتیم ما خدا را داشتیم و شما بدانید که آنها اگر چنانچه یک تاییدات غیبى نبود، در یک شب مىتوانستند ایران را خراب کنند. شاه مخلوع هم گفته بود که اگر من بنا شد بروم، یک خرابهاى مىگذارم و مىروم. لکن خداى تبارک و تعالى آنچنان رعبى، آنچنان ترسى در دل اینها انداخت که دیگر مجال اینکه یک خرابکارى بزرگى بکنند پیدا نکردند. اذهان آنها را خدا منصرف کرد از اینکه آنطور جنایت بزرگ را بکنند، اذهان اینها را منصرف کرد از اینکه بمباران کنند ایران را، بمباران کنند تهران را، مىتوانستند لکن خداى تبارک و تعالى دلهاى آنها را بر گرداند به یک معانى دیگرى و رعب در قلب آنها انداخت که فرار کردند. این براى این بود که یک نهضت اسلامى بود. در صدر اسلام هم این قضیه رعب و فتح به رعب، نصر به رعب، این مطلبى بوده است که وقتى که یک جمعیت کمى در مقابل آن جمعیتهاى زیاد و با سلاحهائى که در آن روز سلاح مدرن زیاد بوده است، معذلک یک خوفى گاهى در قلب آنها مىافتاد که با همان خوف، نصرت براى اسلام حاصل مىشد. بعد هم دیدید که در ظرف یک سال و چند ماه تمام چیزهائى که یک حکومت لازم دارد، ملت ما بر آن راى دادند و متحقق کردند. شما بدانید که در بعضى از ممالک که انقلاب کردهاند، انقلاب شیطانى بعد از بیست سال، بعد