صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٦٩
حساب واقع مىکنند، این دو کلمه را اگر ما بفهمیم، با بندگان خدا آنطور که خدا راضى است و آنطور که امر خداست عمل مىکنیم. در همه ارگانهاى دولتى، در همه بازارهاى اسلامى، در همه کوچه و خیابانهاى ممالک اسلامى و در همه جا اگر این کلمه الهى وارد بشود، در کارخانهها وارد بشود، در مزارع وارد بشود، در مدارس وارد بشود، در وزارتخانهها وارد بشود، در مجالس شورا و شوراها این دو کلمه اگر وارد شد و ایمان به او آمد و انسان ادراک کرد این را و ایمان به او آورد یعنى در قلبش واقع شد که ما و همه از خدا هستیم و به او رجوع مىکنیم، همه موجودات از خداست و باید با عدل الهى با آنها رفتار کرد و همه ما برمىگردیم به خداى تبارک و تعالى و اگر با عدل الهى رفتار کردیم، خداى تبارک و تعالى به ما رحمت بزرگ را وارد مىکند و اگر با عدل الهى رفتار نکردیم، آنجا خدا با ما با عدل رفتار مىکند که هیچ کس نمىتواند از زیر آن بار بیرون برود.
آن علمى میزان و براى بشر سعادت است که تربیت در آن باشد
آنها که گمان مىکنند که مدارس باید علم در آن باشد و دیگر کارى به این مسائل نداریم، باید متخصصین باشند، ساده اندیشند آنها، سادهاندیشى است که انسان گمان کند که یک معلمى که انحراف دارد، معلمى که یا طرف شرق است و یا طرف غرب، یا تربیت شرقى دارد یا تربیت غربى، آن را ما معلم قرار بدهیم از براى این فرزندانى که نفوسشان مثل آینه صیقلى است و هر چه در او وارد بشود مىپذیرد، سادهاندیشى است که ما جوانهاى خودمان را به دست معلمى بدهیم که به طرف شرق مىرود و بچههاى ما را شرقى کند یا به طرف غربرود و بچههاى ما را غربى کند سادهاندیشى است که ما گمان کنیم که فقط تخصص میزان است و علم میزان است، علم الهى هم میزان نیست، علم توحید هم میزان نیست، علم فقه و فلسفه هم میزان نیست، هیچ علمى میزان نیست آن علمى میزان است و آن علمى براى بشر سعادت است که تربیت در او باشد که از مربى القا شده باشد، از کسى که تربیت الهى شده است القا بشود به بشر، آن اگر چنانچه در همه مدارس ما، چه مدارس علوم اسلامى و چه مدارس علوم دیگر، اگر در همه آنها این معنا باشد و انحراف در کار نباشد و استقامت باشد، چندى نمىگذرد که همه جوانهاى ما که امید آتیه این مملکت هستند، همه اطلاح مىشوند و همه نه شرقى و نه غربى بار مىآیند و همه بر صراط مستقیم واقع مىشوند. سادهاندیشى است که ما گمان بکنیم که کافى است براى ما اینکه یک اشخاصى باشند داراى علم، اشخاصى باشند که علم داشته باشند و تربیت، و لااقل علم داشته باشند و انحراف نداشته باشند. فرضاً که ما بخواهیم که علم را رواج بدهیم و با از علم علما استفاده کنیم. باید علمى باشد و لااقل انحراف نباشد، کار نداشته باشد به شرق و غرب، اینطور نباشد که معلمین ما و مربىهاى جوانهاى ما، تربیت مسکو شده باشند یا تربیت واشنگتن، سادهاندیشى است که ما گمان کنیم که باید همه اینها که تخصص دارند هر طورى مىخواهند باشند، باید بیایند و ما از آنها استفاده کنیم. استفاده نمىتوانیم بکنیم اگر مرض ظاهرى ما را یک متخصص خوب بکند، امراض باطنى براى ما ایجاد مىکند، از یک مرض کم به یک مرض بزرگ، از یک مرض