صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٦٨
نشدهایم، یک تربیت الهى و تحت بیرق اسلام در نیامدیم، به حسب واقع، همه این کشمکشهائى که شما ملاحظه مىکنید، همه این کارشکنىهایى که براى ملت ما هست، همه اینها براى این است که تربیت نیست در کار، تزکیه نیست در کار فقط یا جهالت است و یا علمى که از جهالت براى انسان مضرتر است میزان علم را خداى تبارک و تعالى به وسیله انبیا ذکر فرموده است و واقع مطلب همین است که العلم نور علم نورى است که خدا در قلوب مردم او را وادار مىکند، اگر نورانیت آورد، براى انسان این علم است و اگر چنانچه حجاب شد براى انسان، آن علم نیست، آن حجاب است العلم هو الحجاب الاکبر.
شمایى که مىخواهید تربیت بشوید، تربیت معلم یا تربیت بکنید، تربیت معلم، در رأس هر امرى این است که با این تعلیم تربیت را مقدم بدارید. این جوانها نفوسشان مستعد است از براى گرفتن هر چیزى که وارد بشود در نفوس، نفوس جوانها یک آینه صیقلى است که باز از آن فطرت خودش جدا نشده است و این آینه همه چیز در آن نقش مىشود ببندد. اگر چنانچه معلم، یک معلمى باشد که دعوت به نور بکند، دعوت به صلاح بکند، دعوت به اسلام بکند، دعوت به اخلاق صالحه بکند، دعوت به ارزشهاى انسانى بکند، آن ارزشهائى که عندالله ارزش است، اگر معلم این کار را بکند همانطورى که انبیا مردم را از ظلمات به نور مىکشانند، این معلم هم این بچهها را از ظلمات به نور وارد مىکند و همین شغلى است که شغل انبیاست و اگر خداى نخواسته معلمى یا معلمهائى بر خلاف مسیر حق باشند، تربیت نشده باشند تزکیه نشده باشند، بر خلاف صراط مستقیم الهى باشند، این آینههاى صیقلى که نفوس جوانهاى ماست، در آن همان تعلیمات اعوجاجى که در این خود معلم هست نقش مىبندد و او را رو به انحراف مىبرد یا به طرف شرق و یا به طرف غرب.
جمهورى ما وقتى اسلامى مىشود که خداى تبارک و تعالى در این ملت حاکم باشد
جمهورى اسلامى محتاج به تربیت و تزکیه است، تمام قشرهاى ملت ما و همه ملتها احتیاج به تربیت و تزکیه دارند، احتیاج به تعلیماتى که از ناحیه انبیا آمده است دارند، مجرد اینکه ما ادعا بکنیم که جمهورى ما اسلامى است این ادعا پذیرفته نیست. آنوقت جمهورى ما اسلامى مىشود و به کمال خودش مىرسد که خداى تبارک و تعالى در این ملت و در این کشور حاکم باشد یعنى از آن نقطه اولى تا آن آخر حکومت، حکومت الهى باشد، سردمداران همه الهى باشند، کسانى که در رأس حکومت هستند، کسانى که در رأس امور هستند، الهى باشند، از نفسانیت خارج شده باشند، خود را نبینند، شخصیت خود را نبینند چون نه خودى دارند ونه شخصیتى، هر چه هست از خدا ست. اگر انسان الهى بشود و ادراک بکند که این بندگان راه خدا، اینها بندگان خدا هستند و باید با آنها آن کرد که خدا راضى است، اگر ما بیدار بشویم و بفهمیم که ما از خدا هستیم و به او رجوع مىکنیم انالله و انا الیه راجعون، اگر این دو کلمه را ما در زندگى بفهمیم که ما از او هستیم و همه از اوست و ما هیچ هستیم و هیچ نداریم و هر چه داریم از اوست و ما به سوى او برگشت مىکنیم و از ما حساب مىبرند، ما را در