صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٦٦
به واسطه تربیت انبیا از همه ظلمتها و از همه گرفتارىها و از همه تاریکىها خارج شدند آنها، به واسطه تعلیمات انبیا وارد شدندنور، در کمال مطلق، این آیه میزان مؤمن را و معیار ایمان را بیان مىفرماید و مدعیان ایمان را از مؤمنین جدا مىفرماید. مؤمنین آنها هستند که به واسطه تربت حق تعالى و به واسطه تربیت انبیائى که مربا هستند به تربیت الهى، از همه ظلمتها، از همه نقیصهها، از همه چیزى که انسان را از راه باز مىدارد، اینها را خارج مىکنند از همه ظلمتها به نور، میزان مؤمن، این میزان است هر کس از همه ظلمتها به واسطه تعلیم انبیا خارج شده است و به نور مطلق رسیده است این مؤمن است، مدعیان ایمان زیادند، لکن مؤمنیناند کند. آنهائى که در مقابل مؤمنین هستند، والذین کفروا آنهائى که کافر هستند آنها اولیاءشان خدا نیست و طاغوت است و طاغوت، کفار را از نور خارج مىکند و به همه ظلمتها واصل مىکند. معیار مؤمن و غیر مؤمن به حسب این آیه شریفه این است، مؤمن حقیقى آنطور تبعیت از انبیا کرده است و آنطور در تحت تربیت انبیا واقع شده است که از همه ظلمتها و از همه نقصها بیرون آمده است و به نور رسیده است و مربى او و ولى او هم خداى تبارک و تعالى است و مربیان به واسطه هم انبیا هستند یعنى اینها تربیت شدههاى خدا هستند و آمدهاند که ماها را، همه بشر را تربیت کنند و اگر چنانچه ما در تحت تربیت آنها واقع بشویم، از آن علومى که آنها براى بشر آوردهاند ما استفاده کنیم و از آن تعلیماتى که کردهاند ما بهره برداریم، ما در صراط مستقیم واقع مىشویم و هدایت به نور مىشویم، هدایت به خداى تبارک و تعالى مىشویم که آن نور مطلق است.
تربیت و تزکیه مقدم بر تعلیم است
مسأله تربیت بالاتر از تعلیم است، در آن آیه شریفه هم تلاوت آیات قرآن را، یعنى رساندن آن تعلیماتى که در راه تربیت و تعلیم است، بعد از اینکه این را مىفرماید، بعد ویزکیهم را مىفرماید، از این ممکن است استفاده بشود که مسأله تزکیه و مسأله تزکیه نفس اهمیتش بیشتر از مسأله تعلیم کتاب و حکمت است، مقدمه از براى این است که کتاب و حکمت در نفس انسان واقع بشود، اگر تزکیه بشود انسان، تربیت بشود به تربیتهائى که انبیا علیهم السلام براى بشر هدیه آوردند، بعد از تزکیه کتاب و حکمت هم در او به معناى حقیقى خودش، در نفس انسان نقش مىبندد و انسان به کمال مطلوب مىرسد و لهذا بعد از یک آیه دیگر مىفرماید که مثل الذین حملوا التوریه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا مىخواهد بفرماید که علم تنها فایده ندارد، علمى که تربیت در او نباشد، تزکیه در او نباشد این علم فایده ندارد، همانطورى که اگر الاغ و حمال، اگر چنانچه الاغ به بار او کتاب باشد، هر کتابى باشد، کتاب توحید باشد، کتاب فقه باشد، کتاب انسان شناسى باشد، هر چه باشد، در بار او باشد و به دوش او باشد چطور فایده ندارد و آن حمار از او استفاده نمىکند، آنهائى هم که انبار علم در باطنشان هست و باطنشان تمام علوم را فرض کنید، تمام صناعات را، تمام تخصصات را داشته باشند، لکن تربیت و تزکیه نشده باشند، آنها هم آن علومشان براى آنها فایده ندارد بلکه بسیارى از اوقات مضر