صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٦١
وقتى که مىآمد در یک محلى، این حکومت مثل یک شاه با مردم عمل مىکرد، مردم را هیچ به حساب نمىآورد و من خودم شاهد این معنا بودم که یک حاکمى که براى گلپایگان آمده بود و خمین هم آنوقت جزء گلپایگان بود، این در حضور تجارى که آمده بودند براى آنجا ملاقاتش، آن بزرگتر فرد تاجر را گفت ببرید ببندید به چوب. من شاهد بودم که بچه بودم شاهد بودم که یک نفر مرد متدین محترمى که در بازار رئیس تجار بود، این شخص فاسد اینطور با او عمل کرد که در حضور جمع پایش را بستند به فلک و چوب زدند به او. این کارها را مىکردند و همین طور گاهى این کار را مىکردند که وقتى که یک محترمى مىرفت، یک عالمى مثلاً مىرفت ملاقات مىکرد با آنها، در حضور آن عالم یک بیچاره دیگرى را مىآوردند به چوب مىبستند براى اینکه بفهمانند تو باید اطاعت بکنى. و از آنوقت یک همچو وضعى بود و از این بدتر. این عملى که سفیر یا سفراى حضرت رسول انجام دادند، یک عمل ساده بزرگى بود. از اول، شخصیت آن فرعون را از اول شکستند. مرحوم مدرس هم این عادت را داشت توى حیاطش یک فرشى انداخته بود و آنجا مىنشست، قلیان هم وقتى مىخواست، پا مىشد خودش شروعکرد درست کردن، در این خلال فرمانفرما وارد مىشد فرمانفرماى آنوقت را شما شاید نمىدانید چه مسألهاى بود ایشان مىگفت که، قلیان را دستش مىداد مىگفت که شما آبش را بریز تا من آتشش را درست کنم. فرمانفرما شکست مىخورد، تحت تأثیر همچو واقع مىشد که مدرس به او گفت و تو آب قلیان را بریز و ادارش مىکرد که آب قلیان را بریزد و من خودم آتش را درست مىکنم تا قلیان درست بشود. این براى این بود که برخورد با این مغزهاى فاسد گاهى باید طورى باشد که از اول طمع نکنند به آن طرف، اگر چنانچه با تواضع و خضوع و آنطورى که آن وقتها متداول بود رفتار مىکردند، او طمع مىکرد که اگر چنانچه مطلبى دارد تحمیل کند، اما وقتى برخورد یک برخورد اینطورى بود، ساده و لکن کوبنده، دیگر نمىتوانست به او تحمیل کند مطلبى را. شما در خارج که هستید برخورد دارید با سفراى آنجا، باوزراى خارجه آنجا، با همه اینها برخورد دارید، اگر بنا باشد که شما وقتى که مىخواهید در وزارت خارجه بروید خودتان را گم کنید، خیال کنید که حالا در یک محضر کذا، وزیر خارجه امریکا، وزیر خارجه شوروى، لکن باید شما توجه داشته باشید که شما سفیر مملکت اسلامى هستید که از همه این قدرتها، قدرتش بالاتر است و از همه این شریفها (اگر آنها شرافتى داشته باشند) شرافتش بالاتر است و شما باید حیثیت خودتان را از اول حفظ کنید و از مسائل مهمى که شماها مثل ماها موظف به آن هستید این است که با عمل خودتان در آنجا، سلوکتان با کارمندان با وضعیت اصل سفارتخانه و وضع سفارتخانه طورى باشد و طورى بکنید که با همین عمل به تدریج انقلاب شما صادر بشود به آن کشورى که در آن هستید. مسائل اخلاقى، یک مسائلى است که وقتى که یک کسى مقید به آن بود و دنبالش بود، این سرایت مىکند، و مردم به حسب طبیعتشان، به حسب فطرتشان فطرتها سالم است منتها تربیتها ضایع مىکند فطرتها را