صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢١٠
ببندند براى اصلاح. حالا شما آقایان یک قدم را برداشتید و این قدم پربرکتى است و او اینکه آن دیوار بزرگى که بین شما کشیده بودند آن سد عظیمى را که ما بین به اصطلاح فیضیه و دانشگاه کشیده بودند، آن سد را شما شکستید. این قدم اول است که شما برداشتید و قدمهاى بعد کوشش در اینکه از همه جهات مستقل باشید و وابسته نباشید. من این عرضى را که مىکنم، خوب دیگر نمىتوانم بعد ببینم شما را که به آن مرتبه رسیدهاید، من دیگر اواخر کار است براى من اما من مىگویم که دیگران و نسلهاى آتیهاى که انشاء الله مىآیند متوجه باشند که این دو مرکز باید با هم باشند و این دو مرکز باید علم و عمل، علم و تهذیب را به منزله دو بالى بدانند که با یکى از آنها نمىشود پرید، قدمهاى بعد تهذیب است. مهم این است که دانشگاه یک کسى که از آن بیرون بیاید بفهمد که من با بودجه این مملکت تحصیل کردهام، متخصص شدهام، به مقامات عالیه علم رسیدهام و باید براى این مملکت خدمت بکنم و براى استقلال این کشور باید خدمتگزار باشم. باید این اساتید دانشگاه آن چیزهایى که در سالهاى طولانى و خصوصاً در این تقریباً ٥٠ سال آخر در مغز این جوانها انباشته کردهاند و به آنها همچو باورانده بودند که ما خودمان چیزى نیستیم و باید همه چیزمان از آنجا باشد، که این موجب این شد که مغزهاى اینها به کار نیفتاد براى اینکه خودشان یک چیزى را ایجاد کنند، باید آنهائى که به این کشور علاقه دارند، آنهائى که به این ملت علاقه دارند، آنهائى که خودشان وابسته نیستند و خدمتگزار ابرقدرتها نیستند، آنها همت کنند به اینکه دانشگاه را یک مرکزى درست کنند که مرکز علم و تهذیب باشد، که همه تخصصها در خدمت خود کشور باشد نه اینکه متخصص بشود و با آن تخصصش ما را به دامن آمریکا بکشد، متخصص بشود و با آن تخصصش به کشور ما ضربه وارد کند، هر چه متخصص تر بدتر. آن کسى که مهذب نشده است و آن کسى که براى کشور خودش احساس نکرده که من براى این کشور هستم و از این کشور من استفاده کردهام و استفاده علمىام را باید به این کشور تحویل بدهم، اگر چنانچه این احساس نباشد و این باور نباشد، دانشگاه بدترین مرکزى است براى اینکه ما را به تباهى بکشد و اگر این احساس پیدا شد و این اساتید دانشگاه، آنهائى که متعهدند، آنهائى که توجه دارند، آنهائى که در زمان سابق براى این مملکت غصه مىخوردند باید خودشان را مجهز کنند که این فرزندان ایران، متعهد و در خدمت خود ایران باشند. اگر اینطور بشود، دانشگاه بالاترین مقامى است که کشور ما را به سعادت مىرساند. دانشگاه دو راه دارد: راه جهنم و راه سعادت، راه ذلت و مسکنت و نوکر مابى و امثال اینها و راه عظمت و عزت و بزرگ منشى. دانشگاه، همین دانشگاه را تا دانشگاه ما داریم فایده ندارد، ما دانشگاه ٥٠ سال است داریم و از دانشگاه هر چه فساد توى این مملکت پیدا شد از این اشخاصى بود که در دانشگاه تحصیل کرده بودند، تخصص هم شاید داشتند. آن احمدى زمان رضاخان که بسیارى از رجال این مملکت را او با آمپولش کشت، آن هم از دانشگاهها، تخصص هم داشت ولى تخصص را به این راه که آنهائى را که امر مىشد به او که باید کشته بشوند، با یک آمپول مىزد و مىکشت. شما یک همچو دانشگاهى مىخواهید و یک همچو اساتیدى و یک همچو تخصصى از آن طرف هم دانشگاه، از آن اشخاص شریف بیرون مىآید و ما مىخواهیم همهشان شریف باشند. و