صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٠٠
گاهى وقتها گوینده در عین حالى که خوب مىگوید، در عین حالى که خوب مىنویسد، کتاب توحید هم مىنویسد، کتاب اخلاق هم مىنویسد لکن همان نوشتن است و گفتن است و عرضه داشتن است خودش از آن بىخبر است. بسیار مسائل است که گویندگان هر جا باید باشند گویند، مسائل را طرح مىکنند و خیلى هم خوب طرح مىکنند و خیلى هم خوب عرضه مىکنند و دعوت خوب مىکنند و موعظه خوب مىکنند لکن از باب اینکه خودشان ساخته نشدهاند مىگویند و خودشان بى خبرند. چه بسا اشخاصى که کتاب اخلاق مىنویسند و بسیار هم خوب مىنویسند و خودشان متصف به اخلاق حسنه نیستند و چه بسا اشخاصى که توحید را خوب تدریس مىکنند و خوب القا مىکنند و خودشان بى خبرند. گوینده اگر خودش بى خبر شد، تاثیر در کلامش هم کم خواهد شد. گاهى یک انسانى در گفتار بسیار خوب است و بسیار جلیل صحبت مىکند، در نوشتن هم بسیار خوب چیز مىنویسد و خوب القا مىکند لکن خود نویسنده و خود گوینده و خود موعظه کننده را وقتى انسان مىبیند، مىبیند عملش آنطور نیست. گر چه گفته شده است که: انظر الى ما قال و لاینظر الى من قال نگاه کن به آن چیزى که گفته مىشود، نه به آن شخصى که آن چیز را مىگوید، و حکمت را باید اخذ کرد و لو از یک مشرک، لکن در عین حال که این مطلب صحیح است، این مطلب هم باید مورد توجه واقع بشود که وقتى ماقال را، آن چیزى که گفته مىشود، شنیدیم، یک نظرى هم به من قال بکنیم ببینیم که خودش چکاره است.
دعوت به وحدت از اهم امورى است که امروز در جامعه ما لازم است و تا قشرهاى این ملت وحدت نداشته باشند، همفکر نباشند، هم عقیده نباشند و باهم آن راهى که صراط مستقیم است اتخاذ نکنند با هم آن راه را، به مقصد نخواهند رسید. شما دیدید که این ملت در یک برهه از زمان که با هم وحدت داشتند و مقاصد دیگرى که داشتند کنار گذاشته بودند و یک مطلب را دنبال مىکردند و آن مطلب اینکه رژیم باید برود، آنوقت همه با هم این مطلب را دنبال مىکردند و عمل هم مىکردند، همچو نبود که بگویند باید برود لکن عمل نکنند. من که ملت مىگویم، ملت همین جمعیت کوچه و بازار و خیابانهاست و همین جنوب شهرىها. آنها آنوقت مستهلک بودند، در عین حالى که از رفتن رژیم متاثر بودند لکن جمعیت بوده که در مقابل این سیل خروشان ملت و آن دریاى خروشان ملت چیزى نبودند و لهذا حرفى نمىزدند، نمىتوانستند اظهار کنند و شما دیدید که با آن وحدتى که ملت ما پیدا کرد و همه از یک راه مىرفتند و یک مقصد داشتند، همه قدرتهائى که دنبال این قدرت شیطانى شاه بود، شکستند و شاه حتى از سربازهاى خودش هم، آنهائى که جز با ملت و جزء تودهها بودند، منزوى شد و نتوانست بماند و رفت به جایى که باید برود این وحدت و توجه به خدا و الله اکبر بود که شما را بر آن قدر تها پیروز کرد و تا امروز هم در قله پیروزى هستید. بنابراین من آن توصیه را که مىکنم بر همه ملت اولا" و بر قواى مسلح ثانیاً این است که توجه بکنند که آن وحدت از دست نرود. و آن توجه به خدا، توجه به قدرت مطلق از دست شما انشاء الله نرود. شما گمان نکنید که ما الان تمام مقاصدمان حاصل است و دیگر احتیاج به این مسائل نداریم و برویم سراغ زندگیمان، یک زندگى