صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٩٢
همین طور منسجم نگه دارید. یک ملت اصلاً نظیر ندارد این، اگر زمان محمدرضا یک جنگى واقع مىشد، آن در مثلاً فرض کنید در اهواز واقع مىشد، در خراسان برایش زنها نان مىپختند؟! دعا مىکردند که انشاء الله شکست بخورد، حالا وضع اینطورى است. در کجاى دنیا شما سراغ دارید یک همچو مطلبى یک همچو پشتیبانى مردم از حکومت، از ارتش، سراغ نداریم ما جائى در این، نظیر نداشته است این، در تاریخ هم نمىتوانید پیدا بکنید، از بچههاى کوچکى که ده تومان دارند مىدهند به، براى ارتشى که آنجا، قواى مسلحهاى که آنجا کار مىکنند با آن پیرزن هشتاد سالهاى که چند تا تخممرغ دارد، این ارزش دارد، ارزش اینها زیاد است اما باید حفظ کنیم این ارزش را. پیروزى مملک ما براى همین ارزشهاست، این پیروزى قلوب، بالاتر از پیروزى کشور است. از قلوب اینطور، اینطور فتح قلوب بالاتر از فتح کشورهاست، این را حفظش بکنید و دائماً در نظرتان باشد که ما یک بنده خدایى هستیم که این مردم ما را به این محل رساندند و ما براى آنها باید خدمت بکنیم. رئیس جمهور باید فکر بکند که این مردم کوچه و بازار من را از پاریس آوردند اینجا و رئیس جمهور کردند، من باید خدمت بکنم به مردم. نخست وزیر باید فکر همین معنا باشد که این مردم بودند که من را از حبسها و زجرهاى آنجا بیرون آوردند و نخست وزیر کردند، من باید خدمت به آنها بکنم. شما آقایان هم همین طور، هر کدام که در آنوقت زجر کشیدید و حبس رفتید همین ملت شما را نجات داده است، هر کدام هم که نبودید، اصلش مملکت یک حبسى بود، تمام کشور یک زندانى بود براى همه، بنابراین آن چیزى که اساس است در این مملکت، هم سیاست اقتضا مىکند، هم دیانت اقتضا مىکند، هم انصاف و وجدان اقتضا مىکند، این است که این خدمتگزارهایى که مجانى براى شما دارند خدمت مىکنند و براى حکومت دارند خدمت مىکنند، اینها را ارجشان را بدانید و بدانید که اگر خداى نخواسته این پیوند سست بشود و گسسته بشود، خداى نخواسته کار همان است که اول بود، حالا نشود چند وقت دیگر، چند وقت دیگر. از حالا باید این بنیان محکم باشد، این بنیان باید همیشه دنبال استحکامش باشید و این استحکام را هر کدام شما در محلتان عهده دارش هستید، یعنى یک تکلیف شرعى، وجدانى است که شما نگذارید در هر جایى که هستید آن کسانى که در زیر نظر شما وزیر عرض کنم حکومت شما هست به مردم بد سلوکى کنند، مردم را بپذیرید براى خودتان، بروید توى مردم، جدا نشوید از مردم. آنوقت اینطور بود که مردم را نمىپذیرفتند، جدا بودند از مردم. اگر محمدرضا مىخواست از یک راهى برود، چند روز از قبلش باید همه آنجا را، خانهها را کنترل کنند تا بتواند از آنجا عبور کند، این سلطنت نیست که، این ذلت است، اسمش را سلطنت گذارند. باید جورى باشید که مردم مثل برادر شما را در آغوش بگیرند، الان اینجورند مردم، این را حفظش کنید، مملکتتان با این ترتیب حفظ خواهد شد، هر روزى براى مملکت مشکل پیدا مىشود، حلالش خود مردم. الان این مشکلى براى کشور ما پیدا شده است خوب مردم دارند کمک مىکنند. حلالش خود این مردم هستند، این پشتیبانى عظیمى که مردم مىکنند و آن حضورى که خودشان دارند و خودشان هست، از خودشان مىدانند همه چیز را، ارتش را از خودشان مىدانند، همه چیز را از خودشان