صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٩١
باید جورى باشید که مردم مثل برادر شما را در آغوش بگیرند، مملکتتان با این ترتیب حفظ خواهد شد
این قلبهاى صاف پاک مردم را نگه دارید، این کشاورزها و نمىدانم کارگرها و اینها بودند که شما را به استاندارى رساندند والا شما را استاندار نمىکردند. زمان رضاشاه هیچ کدامتان استاندار بودهاید؟! راه نمىدادند شما را، این مردم بودند که این دولت را بوجود آوردند و این رئیس جمهور را، رئیس جمهور کردند و عرض مىکنم این مملکت را برگرداندند از آن حالى که یک حاکمى که وارد یک جایى مىشد هزار جور فساد مىکرد حالا آنجور نباشد. ما باید درست توجه داشته باشیم به این مسائل و خدا را حاضر ببینیم همه جا، در قلوب ما حاضر است، در هر مجلس حاضراست، ما در محضر خدا هستیم، وقتى ما در محضر خدا هستیم، بندگان خدا که عزیز خدا هستند در محضر خدا ما به آنها اذیت بکنیم این جرم بخشودنى نیست. باید نگه دارید این مردم را. اگر بخواهید کشور شما دوباره اسیر نشود و همه چیز را از شما نگیرند و این پنجاه سال اختناقى که بعضى از شماها یادتان هست و ده، پانزده سال که بعضى یادتان هست، همه یادتان هست، آن اختناق دوباره بوجود نیاید و آن ذلتى که براى همه بود، براى بزرگان بیشتر بود منتها نمىفهمیدند، اینها اینقدر قلبشان ظلمانى شده بود که نمىتوانستند ادراک کنند. من خدا مىداند این مطلب هیچ از یادم رود که وقتى دیدم یک کسى که خودش را شاه یک کشورى مىداند، ما التبه هیچ وقت او را نپذیرفته بودیم به اینکه این شاه است، این یک دزدى بود آمده بود اینجا به زور، اما یک کسى که به عنوان شاهى، مردم ممالک دیگر شناخته بودند او را، در مقابل نیکسون بود، نیکسون گمان مىکنم بود، جانسون بود، او آنجا ایستاده بود و او اینجا ایستاده بود، او اصلاً توى صورت او نگاه نمىکرد، از خودش، عینکش را برداشته بود، چشمش را از آن طرف دوخته بود، این هم مثل یک بچه مکتبى که مقابل آن معلمهاى سابق بود نه حالا، معلمهاى سابق، اینطور ایستاده بود. من خجالت مىکشیدم از اینکه، خوب، ما در مملکتمان یک نفر مقامى که عالم او را شناختهاند به اینکه او مثلاً شاه ایران است، او در مقابل یک رئیس جمهور آنطور ذلیل هست، چرا باید باشد؟ براى اینکه مىخواهد از آنجا اجازه حکومت بگیرد و اینجا بچاپد، همان کارى که خود آن سلاطین سابق هم کردند و نخست وزیرهاى آنوقت و نمىدانم فرمانفرماهاى آنوقت مىکردند که به تیول مىدادند کشور چیز را، حکومتهاى تکه تکه را، همین کار را مىخواهد او بکند که آنها اجازه غارت بدهند، بیاید هر کارى بکند آنها هم نگذارند کسى صدایش در بیاید. خوب، اگر بخواهید که برنگردد این اوضاع، من چند روز دیگر بیشتر نیستم اما مملکت، مملکت شماست، مملکت، مملکت ایران است، اگر ایرانىها از آن صدر تا آن ذیل بخواهند که این مملکتشان اینطورى که حالا پیش خودشان هست و انشاء الله این غائلهها هم ختم مىشود، به خیر ختم مىشود انشاء الله، اگر بخواهید مملکتتان مال خودتان باشد و مال خود این ملت باشد، باید این ملت را به همان گرمىاى که هست نگه دارید و تخیل اینکه ما یا به شرق متمایل باشیم یا به غرب متمایل باشیم این در ذهنتان اصلاً دیگر وارد نشود و نگذارید در ذهن کسان دیگرى که با شما تماس دارند یا ملت وارد بشود، اینها را