صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٨٩
این قصهها که من براى شما مىگویم خیلى هم خودتان مىدانید، این راهى است براى همه شماها و همه کسانى که دستاندر کار هستند و امور مملکت را مىگردانند به هر جورى که هست که بفهمند که حکومتها از بالا گرفته، رئیس جمهور گرفته تا آنجاهائى که در ده، یک نفرى، فرض کنید بخشدار است اینها باید در خدمت ملت باشند. اگر اینها در خدمت ملت نباشند باز کم کم همان خواهد شد که در زمان آنها شد. حالا بدتر از آنوقت است، براى اینکه حالا مردم دیگر آن خوف را ندارند از هیچ کس. اینها تا آمدند خوف ایجاد کنند، یکى دو نسل بعدش شاید ثمر برسد، خیال نکنند که مثلاً اگر بخواهند یک نفر یا چند نفر دیکتاتورى بکنند در این نسل، مىشود، نه نمىشود. این یک مطلبى است که اگر حالا پایهاش ریخته شد، در دو نسل دیگر آنوقت نتیجه گرفته مىشود یعنى اینها کارش را مىکنند، آنها نتیجهاش را مىگیرند. از این جهت ما باید درست همه ملت و همه استاندارها و همه کسانى که دستاندر کار هستند اینها، مواجهه با ملت اینطور نباشد که در آنوقت بود که یک بیچارهاى اگر خواست استاندار را ببیند نتواند تا آخر، یک کسى که به او ظلم شده است اگر مىخواست حکومت یک شهرى را ببیند، فرض است که استاندار یک فرض کنید ناحیه باشد اصلاً قدرت این را نداشت که، همچو جرأتى به خودش نمىداد که من ببینم ایشان را. جرأت نبود یک همچو چیزى، نمىشد یک همچو چیزها، از این جهت عقدهها در دل مردم همین طور انباشته شد تا یک وقتى که آن عقدهها باز شد و آن کار را انجام دادند. ماها باید متوجه این مسائل باشیم که حالا اینکه دست شما آقایان آمده است حکومت و دست بالاترى آمده است حکومت خوى مثلاً، توجه به این معنا باشد که باید اینها در خدمت مردم باشند و به مردم حالى کنند که ما خدمتگزاریم، حالى کنند لفظاً، حالى کنند عملاً. در عمل اینطور باشد که مردم ببینند که این استاندارى که آمده است در اینجا، آمده است خدمت کند به مردم، مشغول خدمت به مردم است و وقتى مردم ببینند که کسى مشغول به خدمت است دیگر دعوا ندارند با او، دعوا آنجا پیدا مىشود که ببینند آمده است که مردم را داغ کند، آمده که با هر وسیلهاى اخاذى بکند، آمده است قدرت خودش را تثبیت کند. وقتى مردم ببینند که یک نفرى مىخواهد قدرت خودش را تثبیت کند، مردم با او مخالف مىشوند و حالا هم مىگویند مردم، مثل آنوقت نیست که عقده بشود، حالا دیگر عقدهها شکافته شده است، حالا دیگر اجازه نمىدهند به کسى که بخواهد این کارها را بکند، این جز آبروریزى خود آنها چیز دیگرى بار نمىآورد. آدم عاقل فرضاً اگر یک نفرى باشد که در باطنش یک دیکتاتوریى باشد، خوب، در شرق تقریباً این جورى هست، خیلى، غرب هم هست، همه جا هست، انسان اینجورى است. بر فرض اینکه باشد لکن باید اگر عقل دارد این را حالا ذخیره کند براى یک وقتى که اگر وقت باشد، نه براى هم (حالا) عجله نکند در کار، این عجله اسباب این است که انسان را از بین ببرد. در هر صورت من عرضم به آقایان این است که منحصر به شما هم نیست، به هر کس هست این است که توجه کنید به اینکه هم صلاح خود شماست و هم صلاح کشور شماست و هم صلاح ملت است که شما با مردم دوست باشید، مردم احساس کنند که اینها دوستهاى آنها هستند که آمدهاند براى اینکه مثلاً فرض کنید که ژاندارمرى مثل آنوقت نباشد که مردم از ترس او