صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٨٤
یک مشکلى پیدا مىشد براى دولت علاوه بر اینکه مردم همراهى نمىکردند، هر چه مىتوانستند کار شکنى مىکردند براى اینکه پلیس را در نظر آنها آنطور جلوه داده بودند که مثل گرگى است که در گله مىخواهد بیفتد و شکار کند. این تلخى الان در ذائقه مردم هست و لهذا به واسطه این معنا که این تلخى هست شما آقایان خیلى باید توجه بکنید که این تلخى را از ذائقه مردم بیرون کنید. شما باید توجه بکنید به اینکه در طول پنجاه سال اخیر و خصوصاً این سالهاى اخیر، مردم از این قواى نظامى، انتظامى که باید براى نظام باشد، براى انتظام باشد، چقدر زحمت دیدهاند و چقدر بدى از اینها دیدهاند و سران اینها چقدر با مردم بد رفتار کردهاند و سازمانى که به اسم سازمان امنیت است چقدر امنیت را از بین این مردم جدا کرده بود و مردم همیشه توجه به این داشتند که مبادا یک وقت بىخودى بیایند و ما را گرفتار کنند این ذائقه تلخ الان هست باز هم، تتمهاش هست و لهذا شماها یک تکلیف بزرگى گردنتان است که باید این ذائقه تلخ را برگردانید به یک ذائقه شیرینى و آن با عمل شماست، با عمل ژاندارمرى است با عمل ارتش است. با عملتان مىتوانید که شما کارى بکنید که مردم از یاد ببرند آن سختىها و آن زورگوئىهاى سابق را و این ذائقههاى تلخ را شما شیرین کنید، با عمل خودتان، با رفتار خودتان، با محبت خودتان. همه شماها برادر هستید، یک مملکتى اسلامى همهشان با هم برادر هستند. وقتى ما احساس این را بکنیم که ما همه با هم برادر هستیم، با هم رفتارمان خوب است، و اگر این احساس پیش بیاید که من آن بالا هستم و دیگران باید اطاعت از من بکنند، من رئیس شهربانى هستم و دیگران باید از من اطاعت بکنند و یک تکلیفى است و بخواهید با تکلیف و تکلف به مردم حکومت کنید، این باز برمىگردد به آن حالات سابقه و مردم از شما جدا مىشوند و مردم وحشت از شما مىکنند، ترس در دلشان پیدا مىشود وقتى شماها را مىبینند. در زمان سابق من خیلى قصهها یادم هست که آن قصهها اگر یک کسىتوانست بنویسد طولانى بود. شما نمىدانید که وقتى یک پاسبان را از دور دیدند، خصوصا معممین یک پاسبان را از دور مىدیدند چه حالى به آنها دست مىداد، مىتوانستند یک جا فرار کنند فرار مىکردند. این نبود جز اینکه بالائىها اینطور دستور مىدادند، خود پائینى ها هم اینطور تربیت شده بودند. تربیت اسلامى اصلش در کار نبود. یک تربیتهاى غربى، یک تربیتهائى که از آنجا گرفته شده بود. بدهایش را اینجا آورده بودند پیاده کرده بودند. شما گمان نکیند که از غرب براى ما یک تحفهاى آورند. شما گمان نکنید که از غرب براى ما چیزى مىآورند که ما را مترقى کنند، ترقى به ما بدهند. غرب تا ما را در سطح پائین نگه ندارد، نمىتواند از ما استفاده کند. کوشش آنها این است که ماها، این ممالک اسلامى، این ممالک مستضعف در یک سطح پائینى از همه امور باشیم. هر امرى را که آنها براى ما بیاورند، یک امر استعمارى است یعنى اگر طب را براى ما بیاورند طب استعمارى است اگر دارو براى ما صادر کنند آن هم استعمارى است، اگر دانشگاه براى ما بخواهند درست کنند آن هم دانشگاه استعمارى است. همه چیز را آنها مىخواهند به طورى درست کنند که براى خودشان نافع باشد و ما چشم و گوش بسته تسلیم آنها باشیم و الان که به خواست خداى تبارک و تعالى و به برکت اسلام ما از این قید و بندها خارج شدیم، باید خیلى متوجه باشیم به