صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤٦
کدامشان مقابل هم ایستادند. این گرگها را مىگویند که وقتى شب هم میخواهند بخوابند دور هم، همه رویشان را به هم مىکنند از خوف اینکه اگر یکىشان غفلت کند باقىشان او را مىخورد. حالا اینطوریست که شما خیال نکنید که آمریکا اگر بخواهد یک چیزى بکند، آمریکا مقابلش یک گرگ دیگرى ایستاده درست دارد نگاهش مىکند، آن هم همین طور مقابلش یک گرگ دیگرى ایستاده مقابلش اللهم اشغل الظالمین بالظالمین مسائل اینطور نیست که به گوش ما مىخوانند که اى، اگر آمریکا چه بشود، چه. خوب، یک سال تمام است که این جوانهاى عزیز ما رفتند و البته رنج کشیدند، زحمت کشیدند و ماجورند در این امر پیش خداى تبارک و تعالى. من نباید تشکر کنم از آنها، عمل آنها پیش خدا ارزش دارد. یک سال است که اینها رفتند و آنجا را گرفتند. آنها جز، هى حرف آنها زدند، آن ور ایستادند و حرف زدند و چه کردند، خوب، حصر اقتصادى کردند و چه کردند، لکن ملت سر جاى خودش ایستاده و هیچ نقصى در خودش نمىبیند. ده سال دیگر هم که بشود همین است. عمده ارزش این عملها این است که از ذهن تودههاى ضعیف مردم در سرتاسر دنیا، مستضعفین جهان در سرتاسر دنیا، از ذهن اینها این رعبها را خارج مىکند به خود مىآیند، الان هم آمدهاند. هى مىگویند که ماها در انزوا هستیم، آنوقت که در انزوا نبودیم چه بودیم؟ یک ملت زیر دست ضعیف بیچاره، یک پاسبان در بازار بزرگ تهران حکومت مىکرد بر بازار. این آنوقت بود که ما منزوى نبودیم، منزوى نبودیم یعنى روابطمان با آمریکا و با شوروى و با کذا و کذا سر جایش بود.
تا منزوى نشوید، نمىتوانید مستقل شوید
حالا که منزوى هستیم چه هستیم؟ حالا که منزوى هستیم جوانهاى ما ایستادهاند و سفارت آمریکا را گرفتند و پنجاه و چند نفر جاسوسها را گرفتند و نگه داشتند البته انسانى هم با آنها رفتار کردند. آنطورى که به من دائماً رسیده این است که خیلى خوب با اینها رفتار کردند و اخلاق اسلامى هم همین است.
حالا که منزوى هستیم اینکه بازارمان سر جایش هست با عزت و احترام، هیچ کس به ما نمىتواند ظلم کند، هیچ کس نمىتواند بگوید بازارتان را ببندید، یا با الزام بازار را ببندند، هیچ کس نمىتواند بیاید بگوید چهارم آبان است بیرقها را همه جا بزنید و باید همچو بشوید، هیچ. حالا که منزوى نیستیم خود مانیم، مستقلیم. انزوا اگر پیدا شد، انسان خودش را بهتر پیدا مىکند. دیروز چند تا، دو سه تا جوان آمدند و یک تفنگى را که من خوب نمىشناسم تفنگ چه هست آوردند نشان دادند، گفتند این را ما خودمان درست کردیم، وقتى هم به ارتش نشان دادیم گفتند صحیح است و خوب است و وسائل را فراهم مىکنیم. این براى این است اگر چنانچه ما منزوى نبودیم هیچ وقت به فکر این کار نمىافتادند. شما که حالا به خیال اینها منزوى هستید شما الان در فکر این هستید که خودتان کارهاى خودتان را انجام بدهید. منزوى نبودن یعنى متکل بودن به غیر، یعنى اسیر بودن منزوى هستیم یعنى ارتباطمان با دیگران قطع است و ما نوکر دیگران نیستیم. آنها هى مىآیند به ما مىگویند که بیا