صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤١
دولت تحمیل مىکردند، اینها هم نسبت به ملت خودشان همین طور بود. همچو که صحبت حکومت نظامى مىشد دیگر مردم بکلى به واسطه خوفى که از اینها داشتند، بکلى خودشان را مىباختند. این معنا را ما را از اول به نظرمان آمد که باید این خوف را شکست، این یک رعبى است و ارعابى است که واقعیت ندارد زیاد، آنقدر که واقعیتش است صد چندان تبلیغات است و دامن مىزنند به آن و همه مردم را یا همه دولتها را مىترسانند. به نظر مىرسید که باید اگر بخواهد یک ملتى پیش ببرد یا مقابله بکند با دولت یا مقابله بکند با دولتهاى بزرگ، به نظر مىرسید که اگر ما بخواهیم یک عملى انجام بدهیم باید این بتها را شکست و او به این است که باید خود آنهائى که در رأس واقع شدند، هدف قرار داد و ابتدا با صحبت، با حرف اینها را همچو کرد که از دل مردم این مسأله خارج بشود که نمىشود بر خلاف فلان قدرت حرف زد. کم کم مردم این معنا را حس کردند که نه، آنطورها نیست که تصور مىشد که اگر یک کلمه راجع به آن درجه اولىها صحبت بشود عالم به هم مىخورد و لهذا دیدید که وقتى که صحبت از خود آن مردک هم شد هیچ اشکالى پیش نیامد. اگر هم اشکالى پیش آمد اشکالى بود که رفع مىشد و دیدید که وقتى که اعلام حکومت نظامى در روز هم کردند مردم ریختند بیرون و شکستند حکومت نظامى را و هیچ چیز نشد.
عمده این است که این خوفهائى که اینها ایجاد کردند در دل ملتها، این شکسته بشود. از جمله چیزهائى که خیلى به آن دامن زده بودند و مىترساندند همه را این معنا بود که این دو تا قدرت بزرگى که الان در عالم هست، از این دو قدرت نمىشود اصلاً کسى احتمال بدهد که کنار برود و خودش مستقل باشد، حتماً یا باید در بلوک شرق باشد یا در بلوک غرب، از این دو حال هیچ نمىشود خارج شد. اگر یک وقتى کسى بخواهد خیال این معنا را بکند که خودش هم یک آدمى است، خودش هم مستقل است، این یک خیال غلطى است که همان تصورات است واقعیت نمىتواند داشته باشد. لکن وقتى که کم کم ملتها به خود آمدند و فهمیدند که نه، آنطورها نیست، ما دیدیم که مداخله نظامى شوروى در افغانستان که یک ملت ضعیفى ولى زندهاى هست و با قدرت ایمان مقابله کرد، در عین حالى که حکومت افغانستان، حکومت غاصب افغانستان با شوروى و حزبها، بعضى از حزبچپى همه با هم هستند معذلک جوانهاى برومند افغانستان در مقابل آنها ایستادند و الان مدتهاى زیادى است که از براى شوروى ایجاد اشکالات کردند به طورى که باید بگوییم شوروى را شکست سیاسى دادند. این براى این بود که فهمیده شد که اینطور نیست که اگر شوروى به یک جائى حمله بکند، دیگر مىشود حرفى زد، این صد در صد باید تسلیم شد، یا اگر آمریکا یک وقت دست به آن زده بشود، دیگر مملکت مثلاً ایران بکلى منهدم مىشود و از بین خواهد رفت. کم کم این مسأله، این رعب شکسته شد نسبت به رژیم منحوس پهلوى که همه دیدید که با همان فریادهاى شما جوانها، مردها و قیام ملت نتوانستند آنها دیگر نگه دارند او را. با همه قوائى که داشتند بالفعل و دنبال او هم بودند، معذلک فریادهاى شما و وحدت کلمه شما آنها را شکست داد.
پس این معنا که اگر ما بر خلاف این دستگاه یک کلمهاى بگوییم نابود خواهیم شد، معلوم شد نه، مسأله