صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٢
غیر انسانى و خود مردم نمىتوانند درست تشخیص بدهند راه را، انبیا موظفند که ملتها راو گروهها و جمعیتها را با دعوتهاى خودشان، با تعلیمات و ارشادات خودشان انسان کنند. از اول خلقت تا آخر، همین معنا طرح است که این جمعیتها انسان بشوند
معیارها را باید معیارهاى الهى قرار بدهیم
همه زحمتهاى انبیا و همه کتب آسمانى و همه دعوتهاى اولیا و انبیا براى این بوده است که این موجودى که اگر به خودش واگذاشته بشود، از تمام حیوانات بدتر است و از تمام شیاطین شیطانتر است، این را هدایت کنند و به صراط مستقیم دعوت کنند و الهى کنند، انسانى الهى کنند. البته توفیق نبوده است که همه را انسان کنند، سرکشها زیاد بودند، کسانى که از فطرت انسانى خارج بودند، زیاد بودند و زیاد هستند، لکن آنها کوشش خودشان را کردند و آن مقدار از برکاتى که در دنیا هست، همه از برکات انبیاء بزرگ الهى است و اولیا. ما نباید معیارها را معیارهاى مادى قرار بدهیم و پیروزى و شکست را هم روى معیارهاى طبیعى و مادى مطالعه کنیم. ما معیارها را باید معیارهاى الهى قرار بدهیم و پیروزى و شکست هم در همان میدان الهى تشخیص بدهیم. ما اگر در آن میدان الهى و در آن صراط مستقیم انسانى پیروز باشیم، اگر تمام عالم هم به ضد ما قیام کنند و ما را هم نابود کنند، ما پیروزیم براى اینکه معیار، معیار طبیعى نبود. عالم هم همین عالم طبیعى نیست. این عالم طبیعى، اخیره موجودات است، تفاله موجودات است. عوالمى که الى ما شاء الله هست و ما از آنجا آمده و به آنجا خواهیم رفت. میزان، آن میدان است و میزان، آن راه است. انسان به ماهو، انسان شکست و پیروزیش، معیارش آن راه است، نه طبیعت. اگر ما در آن راهى که داریم، همان راهى که انبیا داشتند ما هم موفق بشویم که همان راه را برویم همانطور که انبیا علیهم السلام پیروز بودند، در آن راهى که راه مستقیم انسانیت است پیروز بودند، ولو اینکه کشته شدهاند، ولو اینکه آتش زدند بعضىشان را، ولو اینکه به زحمت انداختند آنها را، لکن در آن راهى که راه انسان بود همه آنها پیروز بودند در مقابل آنهایى که طاغوت بودند. فرعونها و امثال آنها در این راه شکست خوردند، در راهى که راه انسان است، آنها شکست خوردند، اصلش در این راه نیامدند. دشمنهاى انسانیت و اسلام اصلش شم این معنا را نکردند که یک چیز دیگر غیر از این حیوانیت و غیر از این طبیعت هم هست. آنهایى که فهمیدند که مقصد، مقصد الهى باید باشد و ما از خدائیم و به او رجوع مىکنیم انالله و انا الیه راجعون ما از خدائیم، ما کارى انجام مىدهیم، ما همان چیزهائى که خدا به ما داده است در راه خودش، اگر چنانچه مثل انبیا هم فرض کنید، یا در طریق انبیا هم باشیم، این کوردلى است که انسان خیال کند من یک کارى کردم. تو غرق نعمتهاى خدا هستى، چشمت از خداست، گوشت از خداست، قدرتت از خداست، دستت از خداست، پایت از خداست، همه از اوست. من نمىتوانم اسمش را هم امانت بگذارم، باز یک نفسانیتى هست در کار، وقتى همه از او هست، در راه او اگر دادید کارى نیست این، چیزى که از خود اوست در راه خود او. اگر بنا باشد که ما این ارزش انسانى را ادراک بکنیم و این ارزش الهى را ادراک بکنیم،