داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠
خود - که او را به سال دیگر برساند - ذخیره میکرد . به او گفتند : " تو با اینهمه زهد و تقوی در فکر ذخیره سال هستی ؟ شاید همین امروز یا فردا بمیری و به آخر سال نرسی ؟ " او در جواب گفت : " شاید هم نمردم ، چرا شما فقط فرض مردن را صحیح میدانید . یک فرض دیگر هم وجود دارد و آن اینکه زنده بمانم ، و اگر زنده بمانم خرج دارم و حوائجی دارم ، ای نادانها شما از این نکته غافلید که نفس انسان اگر به مقدار کافی وسیله زندگی نداشته باشد ، در اطاعت حق کندی و کوتاهی میکند ، و نشاط و نیروی خود را در راه حق از دست میدهد ، و همینقدر که به قدر کافی وسیله فراهم شد آرام میگیرد " . و اما ابوذر ، وی چند شتر و چند گوسفند داشت که از شیر آنها استفاده میکرد ، و احیانا اگر میلی در خود به خوردن گوشت میدید ، یا مهمانی برایش میرسید ، یا دیگران را محتاج میدید ، از گوشت آنها استفاده میکرد . و اگر میخواست به دیگران بدهد ، برای خودش نیز برابر دیگران سهمی منظور میکرد .