داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠
به حد رشد و بلوغ رسیدهام ، شب و روزی بر من نمیگذرد مگر آنکه مراقب هستم که اگر حقی در مالم پیدا شود فورا آن را به موردش برسانم " . سفیان نتوانست جواب منطق امام را بدهد ، سرافکنده و شکست خورده بیرون رفت ، و به یاران و هم مسلکان خود پیوست ، و ما جرا را گفت ، آنها تصمیم گرفتند که دسته جمعی بیایند و با امام مباحثه کنند . جمعی به اتفاق آمدند و گفتند : " رفیق ما نتوانست خوب دلائل خودش را ذکر کند ، اکنون ما آمدهایم با دلایل روشن خود تو را محکوم سازیم " . امام : " دلیلهای شما چیست ؟ بیان کنید " . جمعیت : " دلیلهای ما از قرآن است " . امام : " چه دلیلی بهتر از قرآن ؟ بیان کنید آماده شنیدنم " . جمعیت : " ما دو آیه از قرآن را دلیل بر مدعای خودمان و درستی مسلکی که اتخاذ کردهایم میآوریم ، و همین ما را کافی است . خداوند در قرآن کریم یک جا گروهی از صحابه را این طور