داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٤
کرد و خواند ، چیزی از آن سر در نیاورد . با خود گفت ، یعنی چه ؟ مقصود چیست ؟ با آن کس که بیش از همه مردم او رادوست میداری بدی و دشمنی نکن ، یعنی چه ؟ اینکه از قبیل توضیح واضحات است ، مگر ممکن است که آدمی ، محبوبی داشته باشد - آن هم عزیزترین محبوبها و با او بدی بکند ؟ ! بدی که نمیکند سهل است ، مال و جان و هستی خود را در پای او میریزد و فدا میکند . از طرف دیگر باخود اندیشید که شخصیت گوینده جمله را نباید از نظر دور داشت ، گوینده این جمله ابوذر است . ابوذر ، لقمان امت است و عقلی حکیمانه دارد ، چارهای نیست باید از خودش توضیح بخواهم . مجددا نامهای به ابوذر نوشت و توضیح خواست . ابوذر در جواب نوشت : " مقصودم از محبوبترین و عزیزترین افراد در نزد تو همان خودت هستی . مقصودم شخص دیگری نیست . تو خودت را از همه مردم بیشتر دوست میداری .