داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥١
ولی نه آن گرما و نه آن خشکسالی و نه کارشکنیهای منافقان ، هیچکدام نتوانست مانع فراهم آمدن و حرکت کردن یک سپاه سی هزار نفری برای مقابله با حمله احتمالی رومیان بشود . راه صحرا را پیش گرفتند و آفتاب برسرشان آتش میبارید . مرکب و آذوقه بحد کافی نبود . خطر کمبود آذوقه و وسیله و شدت گرما کمتر از خطر دشمن نبود . بعضی از سست ایمانان در بین راه پشیمان شدند . ناگهان مردی به نام کعب بن مالک برگشت و راه مدینه را پیش گرفت . اصحاب به رسول خدا گفتند : " یا رسولالله ، کعب بن مالک برگشت " فرمود " ولش کنید ، اگر در او خیری باشد خداوند به زودی او را به شما برخواهد گرداند ، و اگر نیست خداوند شما را از شر او آسوده کرده است " . طولی نکشید که اصحاب گفتند : " یا رسولالله ، مرارش بن ربیع نیز برگشت . " رسول اکرم فرمود " ولش کنید ، اگر در او خیری باشد خداوند به زودی او را به شما بر میگرداند ، و اگر نباشد خداوند شما را از شر او آسوده کرده