داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢
به عهده بگیر . امام رضا که ضمیر مأمون را از اول خوانده بود و میدانست که این مطلب صددرصد جنبه سیاسی دارد ، به هیچ نحو زیر بار این پیشنهاد نرفت . مدت دو ماه این جریان ادامه پیدا کرد ، از یک طرف اصرار و از طرف دیگر امتناع و انکار . آخر الامر مأمون که دید این پیشنهاد پذیرفته نمیشود ، موضوع ولایت عهد را پیشنهاد کرد . این پیشنهاد را امام با این شرط قبول کرد که صرفا جنبه تشریفاتی داشته باشد ، و امام مسئولیت هیچ کاری را به عهده نگیرد ، و در هیچ کاری دخالت نکند . مأمون هم پذیرفت . مأمون از مردم بر این امر بیعت گرفت . به شهرها بخشنامه کرد و دستور داد به نام امام سکه زدند ، و در منابر به نام امام خطبه خواندند . روز عیدی رسید ( عید قربان ) مأمون فرستاد پیش امام و خواهش کرد که : در این عید شما بروید و نماز عید را با مردم بخوانید ، تا برای مردم اطمینان بیشتری در این کار پیدا شود . امام پیغام داد که : " پیمان ما بر این بوده که