داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٧
احساسی مرموز را در خود مییافت که از او آرامش و یقین و اطمینان میخواست ، ولی حس تفوق بر اقران و کسب نام و شهرت و افتخار مجال بروز و فعالیت زیادی به این حس نمیداد . همینکه به نقطه اوج ترقیات دنیایی خود رسید و اشباع شد ، فعالیت حس کنجکاوی و حقیقتجویی وی آغاز گشت . این مطلب بروی روشن شد که جدلها و استدلالات وی که دیگران را اقناع و ملزم میکند ، روح کنجکاو و تشنه خود او را اقناع نمیکند . دانست که تعلیم و تعلم و بحث و استدلال کافی نیست . سیر و سلوک و مجاهدت و تقوی لازم است . با خود گفت از نام شراب ، مستی و از نام نان ، سیری و از نام دوا ، بهبود پیدا نمیشود . از بحث و گفتگو درباره حقیقت و سعادت نیز آرامش و یقین و اطمینان پیدا نمیشود . باید برای حقیقت خالص شد ، و این با حب جاه و شهرت و مقام سازگار نیست . کشمکش عجیبی در درون وی پیدا شد . دردی بود که جز خود او و خدای او کسی از آن آگاه نبود . شش ماه این کشمکش به صورت