داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧
حاضر نمایند . متوکل این تصمیم را در حالی گرفت که بزمی تشکیل داده مشغول میگساری بود . مأمورین سرزده وارد خانه امام شدند ، و اول به سراغ خودش رفتند ، او را دیدند که اطاقی را خلوت کرده و فرش اطاق را جمع کرده ، برروی ریگ و سنگ ریزه نشسته به ذکر خدا و راز و نیاز با ذات پروردگار مشغول است . وارد سایر اطاقها شدند ، از آنچه میخواستند چیزی نیافتند . ناچار به همین مقدار قناعت کردند که خود امام را به حضور متوکل ببرند . وقتی که امام وارد شد ، متوکل در صدر مجلس بزم نشسته مشغول میگساری بود . دستور داد که امام پهلوی خودش بنشیند . امام نشست . متوکل جام شرابی که در دستش بود به امام تعارف کرد . امام امتناع کرد و فرمود : " به خدا قسم که هرگز شراب داخل خون و گوشت من نشده ، مرا معاف بدار " . متوکل قبول کرد ، بعد گفت : " پس شعر بخوان و باخواندن اشعار نغز و غزلیات آبدار محفل ما را رونق ده " .