داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٦
در این سفر به دست آورده بود و به وجود آن بسیار مفتخر بود ، به رئیس موزه نشان داد . و آن یک مار آبی بود که هفت سر داشت . این سرها نه فقط شبیه سرمار بلکه مانندسر " راسو " بودند . قاضی محل از این بازدید کننده نحس و شوم سخت خشمگین شد ، امر داد تا او را اخراج کنند . لینه باز هم مسافرتهای خودرا ادامه داد ، و طی راه رساله دکترای خود را در علم طب گذرانید ، و حتی توانست کتاب خود را به نام " دستگاه طبیعت " در بین راه در " لیدن " به چاپ برساند . این کتاب برای او شهرتی به وجود آورد و یکی از ثروتمندان آمستردام به او پیشنهاد کرد که باغ زیبا و بیمانند او را اداره کند و به این طریق موفق شد لحظهای به پای خسته خود استراحت بدهد . و از لطف حامی نیکوکار خود توانست کشور فرانسه را نیز بازدید کرده در جنگلهای " مودون " به جمع آوری انواع گیاهان آنجا مشغول شود . سرانجام درد غربت و علاقه به وطن او را گرفت ، و به سوئد کشور خودش بازگشت . وطن این بار قدرش را دانست و