داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٣
بر خورد . اوضاع و احوال را از یکدیگر پرسیدند ، ضمن گفتگوها معلوم شد که اخیرا متاعی که مصادف و رفقایش حمل میکنند بازار خوبی پیدا کرده و کمیاب شده است . صاحبان متاع از بخت نیک خود بسیار خوشحال شدند ، و اتفاقا آن متاع از چیزهایی بود که مورد احتیاج عموم بود ، و مردم ناچار بودند به هر قیمت هست آن را خریداری کنند . صاحبان متاع ، بعد از شنیدن این خبر مسرت بخش ، با یکدیگر همعهد شدند که به سودی کمتر از صد درصد نفروشند . رفتند و وارد مصر شدند . مطلب همان طور بود که اطلاع یافته بودند . طبق عهدی که باهم بسته بودند بازار سیاه به وجود آوردند و به کمتر از دو برابر قیمتی که برای خود آنها تمام شده بود نفروختند . مصادف ، با هزار دینار سود خالص به مدینه برگشت . خوشوقت و خوشحال به حضور امام صادق رفت ، و دو کیسه که هر کدام هزار دینار داشت جلو امام گذاشت . امام پرسید :