داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٨
بجنگند ، و از رسول خدا دفاع کنند . او فقط مشک آبی را به دوش کشیده بود ، برای آنکه در میدان جنگ به مجروحین آب برساند . نیز مقداری نوار از پارچه تهیه کرده و همراه آورده بود تا زخمهای مجروحین را ببندد . او بیش از این دو کار ، در آن روز ، برای خود پیشبینی نمیکرد . مسلمانان در آغاز مبارزه ، با آنکه از لحاظ عدد ، زیاد نبودند و تجهیزات کافی هم نداشتند ، شکست عظیمی به دشمن دادند . دشمن پا به فرار گذاشت و جا خالی کرد ، ولی طولی نکشید در اثر غفلتی که در یک عده از نگهبانان تل " عینین " در انجام وظیفه خویش کردند ، دشمن از پشت سر شبیخون زد ، وضع عوض شد و عده زیادی از مسلمانان از دور رسول اکرم پراکنده شدند . نسیبه همینکه وضع را به این نحو دید ، مشک آب را به زمین گذاشت و شمشیر به دست گرفت . گاهی از شمشیر استفاده میکرد و گاهی از تیر و کمان . سپر مردی را که فرار میکرد