داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٦
آن همه عظمت و تشریفات خاضع میشد . مسلمانان که ایمان و اعتقاد به اسلام وقار و متانت خاصی به آنان داده بود ، و خود را " خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای " میدیدند ، باطمأنینه و آرامش و وقار وارد آن مجلس با عظمت شدند . جعفر بن ابیطالب ، در جلو و سایرین به دنبال او ، یکی پس از دیگری وارد شدند . ولی مثل اینکه هیچ توجهی به آن همه جلال و شکوه ندارند . بالاتر از همه اینکه ، رعایت ادب معمول زمان را نسبت به مقام سلطنت ، که اظهار خاکساری و به خاک بوسه زدن است ، نکردند . وارد شدند و سلام کردند . این جریان که به منزله اهانتی تلقی میشد ، مورد اعتراض قرار گرفت ، اما آنها فورا جواب دادند : " دین ما که به خاطر آن به اینجا پناه آوردهایم ، به ما اجازه نمیدهد در مقابل غیر خدای یگانه اظهار خاکساری کنیم " . دیدن آن عمل و شنیدن این سخن ، در توجیه آن عمل ، رعبی در دلها انداخت ، و هیبت و عظمت و شخصیت عجیبی به مسلمانان داد ، که