داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣
حاجت خویش را بیان داشتند . طبق قرار قبلی ، حاشیه نشینان مجلس ، همه به نفع نمایندگان قریش سخن گفتند ، همه نظر دادند که فورا دستور اخراج مسلمانان و تسلیم آنها به نمایندگان قریش داده شود . ولی خود نجاشی تسلیم این فکر و نظر نشد . گفت : " مردمی از سرزمین خود به کشور من پناه آوردهاند ، این صحیح نیست که من تحقیق نکرده و ندیده ، حکم غیابی علیه آنها صادر کنم ، و دستور اخراج بدهم . لازم است آنها را احضار کنم و سخنشان را بشنوم ، تا ببینم چه باید بکنم ؟ " وقتی که این جمله آخر از دهان نجاشی خارج شد ، رنگ از صورت نمایندگان قریش پرید ، و قلبشان طپیدن گرفت . زیرا چیزی که از آن میترسیدند ، همان رو به رو شدن نجاشی با مسلمانان بود . آنان ترجیح میدادند مسلمانان در حبشه بمانند و با نجاشی روبرو نشوند ، چون مگر نه این است که ، این کیش جدید هر چه دارد از " سخن " و " کلام " دارد ، و هرکس که مفتون