داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٨
- " یقین من همان است که مرا قرین درد قرار داده ، در شبها خواب را از چشم من گرفته است و روزها را من با تشنگی به پایان میرسانم . دیگر از تمام دنیا و ما فیها روگردانده و به آن سوی دیگر رو کردهام . مثل این است که عرش پروردگار را در موقف حساب ، و همچنین حشر جمیع خلائق را میبینم . مثل این است که بهشتیان را در نعیم و دوزخیان را در عذاب الیم مشاهده میکنم . مثل این است که صدای لهیب آتش جهنم همین الان در گوشم طنین انداخته است " . رسول اکرم رو به مردم کرد و فرمود : " این بندهای است که خداوند قلب او را به نور ایمان روشن کرده است " . بعد رو به آن جوان کرد و فرمود : " این حالت نیکو را برای خود نگهدار " . جوان عرض کرد : " یا رسولالله ، دعا کن خداوند جهاد و شهادت در راه حق را نصیبم فرماید " . رسول اکرم دعا کرد . طولی نکشید که جهادی پیش آمد ، و آن جوان در آن جهاد شرکت کرد . دهمین نفری که در آن جنگ شهید شد ،