داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢
- " چی ؟ ! صبر کنم تا وقت پرداخت حقوق برسد ؟ . بیتالمال و خزانه کشور در دست تو است ، و به من میگویی صبر کن تا موقع پرداخت سهمیهها برسد ، و از سهم خودم بتو بدهم ! تو هر اندازه بخواهی میتوانی از خزانه و بیتالمال برداری ، چرا مرا به رسیدن موقع پرداخت حقوق حواله میکنی ، بعلاوه مگر تمام حقوق تو از بیتالمال چقدر است ؟ فرضا تمام حقوق خودت را به من بدهی ، چه دردی از من دوا میکند ؟ " - " من از پیشنهاد تو تعجب میکنم ، خزانه دولت پول دارد یا ندارد ، چه ربطی به من و تو دارد ؟ ! من و تو هم هر کدام فردی هستیم مثل سایر افراد مسلمین . راست است که تو برادر منی و من باید تا حدود امکان از مال خودم به تو کمک و مساعدت کنم ، اما از مال خودم نه از بیتالمال مسلمین " . مباحثه ادامه داشت و عقیل با زبانهای مختلف اصرار و سماجت میکرد ، که " اجازه بده از بیتالمال پول کافی ، به من بدهند ، تا من