داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣
در هیچ کار رسمی دخالت نکنم ، بنابراین از این کار معذرت میخواهم " . مأمون جواب فرستاد ، مصلحت در این است که شما بروید تا موضوع ولایت عهد کاملا تثبیت شود . آن قدر اصرار و تأکید کرد که آخر الامر امام فرمود : " مرا معاف بداری بهتر است و اگر حتما باید بروم ، من همان طور این فریضیه را ادا خواهم کرد که رسول خدا و علی بن ابیطالب ادا میکردهاند " . مأمون گفت : " اختیار با خود تو است ، هر طور میخواهی عمل کن " . بامداد روز عید ، سران سپاه و طبقات اعیان و اشراف و سایر مردم ، طبق معمول و عادتی که در زمان خلفا پیدا کرده بودند ، لباسهای فاخر پوشیدند و خود را آراسته براسبهای زین و یراق کرده ، پشت در خانه امام ، برای شرکت در نماز عید حاضر شدند . سایر مردم نیز در کوچهها و معابر خود را آماده کردند ، و منتظر موکب با جلالت مقام ولایت عهد بودند که ، در رکابش حرکت کرده به مصلی بروند ، حتی عده زیادی