داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١١
بود . اولین چیزی که نظر امام را جلب کرد ، اطوارها و ژستهای عوام فریبانه وی بود . تا آنکه او از مردم جدا شد و به تنهایی راهی را پیش گرفت . امام آهسته به دنبال او روان شد تا ببیند کجا میرود ، و چه میکند ، و اعمال جالب و مورد توجه این مرد از چه نوع اعمالی است ؟ طولی نکشید که آن مرد جلو دکان نانوایی ایستاد . امام با کمال تعجب مشاهده کرد که این مرد ، همین که چشم صاحب دکان را غافل دید ، آهسته دو عدد نان برداشت و در زیر جامه خویش مخفی کرد و راه افتاد . امام با خود گفت ، شاید منظورش خریداری است و پول نان را قبلا داده یا بعدا خواهد داد . ولی بعد فکر کرد ، اگر این طور بود پس چرا همین که چشم نانوای بیچاره را دور دید نانها را بلند کرد و راه افتاد . باز امام آن مرد را تعقیب کرد ، و هنوز در فکر جریان دکان نانوایی بود که دید ، در مقابل بساط یک میوه فروشی ایستاد ، آنجا هم مقداری درنگ کرد ، و تا چشم میوه فروش را دور دید ، دو عدد انار برداشت و زیر جامه خود پنهان کرد